سلام دوستان قدیمی-امیدوارم همگی خوب باشید-هرچندمیدونم با این وضعیت دلار و هزاران اتفاقی که تو این یک ماه افتاده حداقل از لحاظ فکری بهم ریختین ولی خوب امیدوارم در سلامت باشید و هرچه زودتر اوضاع بهبودپیداکنه-از وقتی اومدم کلگری نیومدم چیزی بنویسم چون میخاستم بذارم یکوقتی بیام که بگم همه چی آرومه ولی امروز خیلی دلم گرفته بود و هیچ جا بهتر از اینجا واسه دردودل ندیدم.تو ایران هروقت دلم میگرفت(چون ازخونواده دور بودم)البته منظورم دلتنگی صرف نیست منظورم دلتنگی به همراه دلگرفتنه مثل خیلی از غروبهای جمعه که ممکنه همه چیز خوب باشه و درکنار خونواده باشی و دلت بگیره-خلاصه تو ایران هروقت اینجور میشدم به چندتا دوستام زنگ میزدم به مامانم زنگ میزدم کمی صحبت میکردم دخترمو میبردم پارک چون پارک کنار خونمون بود و کمی هوای ازاد تنفس میکردم .حالم خوب میشد برمیگشتم خونه همین-ولی اینجا نه ماشین داریم بریم بیرون یک دوری بزنیم-نه میتونم به مامانم زنگ بزنم چون الان ایران صبح زوده و اگر زنگ بزنم فقط نگران میشه که حتما اتفاقی افتاده که اون موقع زنگ زدم-اینجاهم اگر به کسی زنگ بزنم ممکنه اونم ناراحت کنم بعدهم دوست صمیمی هنوز ندارم .به همسرم هم نمیتونم چیزی بگم چون اونم نگران میشه وبخودم قول دادم جلوی اون از دلتنگی و گریه و این چیزها نداشته باشم تا یکوقت عذاب وجدان نگیره که من که بخاطر اون و دخترم راضی شدم بیام الان ناراحتم-خلاصه اینا همه باعث شد بیام اینجا و سر شما رو درد بیارم.بعد از یکماه از اومدنمون همسرم رفت سرکار البته نه تو اون کاری که ادامه ی کار ایرانش باشه ولی خوب خیلی هم بیربط نیست.این اولین چیزی بود که تو ذوقمون خورد.چون همه میگفتن بیاید کلگری همون ماه اول کار تو زمینه ی کاری خودش پیدامیکنه ولی متاسفانه دقیقا از تیرماه بازار کاری اینجا هم بهم ریخته و خیلی جذب نیرو کم شده حتی بعضی شرکتها ریزش نیرو هم داشتن.خودم هم واسه اینکه زبانم راه بیفته کلاس میرم و مجبور شدیم دخترمون رو از همون اول تمام وقت بذاریم مهد ماهی 1050دلار.خیلی نگرانش بودم ولی خدا رو شکر زود با محیط جدید کنار اومد طوریکه الان اعداد رو از 1تا 10 به انگلیسی میخونه و چندتاشعر انگلیسی بلد شده که این جای بسی خوشحالی واسم داره-ولی از اونطرف همش نگران شغل همسرم هستم. البته خدا رو شاکریم که همین کار رو هم داره ولی خوب اینجا مثل ایران نیست که کارت دولتی باشه و تا اخر عمرت خیالت راحت.اینجا تا وقتی تو زمینه ی کاری خودت وارد نشدی که خودتو کاملا نشون بدی باید نگران باشی که نکنه ...روزی که اومدم اینجا باخودم عهد بستم حالا که قبول کردم بریم باید مقاوم باشم.گریه و زاری نکنم و هروقت خیلی دلم تنگ شد و نیاز به کمی اشک ریختن واسه تخلیه ی بغضم داشتم بذارم وقتی میرم حمام که هیچکس متوجه نشه جز خدای بالای سرم که تا الان موفق هم بودم.تا امروز هم خداروشکر همه چیز خوب بوده.راضی بودم ولی خوب زندگی مثل همون ایرانه صبح میری دنبال کار بعد میای کمی استراحت میکنی .بعدهم عصرونه ای و بعد هم دور غذا پختن و خوندن دو کلمه انگلیسی و مرتب کردن و بعد هم خواب.اخرهفته ها هم که همش تاالان دور خرید بودیم.اینقدر الان دلم گرفته که بزور جلو خودم گرفتم گریه نکنم.نمیدونم چرا الان اینطور شدم.ولی خوب چون دارم اینجا مینویسم خیلی خوبه.میدونم اوضاع ایران بهم ریخته و خیلیها دوست دارن الان جای من بودن.ناشکری نمیکنم ولی در این لحظه منم دوست داشتم جای خیلیها بودم و پیش خونوادم بودم و توی این هوای سرد دور هم نشسته بودیم و حرف میزدیم.نمیگم گل و بلبل میگفتیم چون میدونم این روزها اوضاع خوب نیست ولی خوب به باهم بودنش فکر میکردم.نمیگم میخوام برگردم و راضی نیستم نه فقط اومدم اینا رو اینجا بنویسم فقط بخاطر اینکه دلم گرفته بود همین
خیلی صفحه ها رو نخوندم فقط بعضیهاشو نگاهی کردم.سارا جون تبریک میگم امیدوارم قدم پارساجون واست مبارک باشه-نیلی جون خونه جدید مبارکتون باشه عزیزم میدونم چه حس خوبی داره-
سپیاجون تو هم عزیزم نگران نباش امیدوارم همسرتون بتونه کار خوبی گیربیاره و امیدوارم فردا باخبر خوش بیای و بنویسی که خودتو واسه اون کار که گفتی خواستن.چون یکنفرتون هم که سرکار بره بازم خیلی خوبه
منم که الان اومدم اینجا خیلی دلم گرفته و دوست دارم برم داد بزنم بیرون بگم ای ملت چه کردین با ما و با خودتون. هر روز بدتر از دیروز. یکماه پیش پوشک خریدم 35 تمن الان شده 50 تمن. تازه 35 تمنش هم خیلی گرون بود برام. لبنیات رو نمیدونم سالی چند بار داره گرون میشه. همه چی کلا. اونقدر داغونمون کرد که دل و دماغ هیچی رو نداریم. من شخصیت بسیار بسیار اومیدواری بودم. اونقدر که همیشه از ادمهای منفی فاصله می گرفتم و حوصله شون رو نداشتم. باور کن الان خودم بغض کردم. فکر می کردم با 30 -40 هزار دلار میتونیم بیایم کانادا ولی با این اوضاعی که پیش میره و چون پولمون دست صابخونه است فکر کنم به 10 هزار دلار هم نرسه! به مامانمم زنگ زدم امروز ...شمال هستند....میگه که قرار هست گازشون که از ترکمنستان میاد قطع بشه. میگفت ما چیکار باید بکنیم تو این اوضاع. از شرایط بدشون میگفت. باغدار هستند ولی مشتری برای باغشون نیست. ناامیدی همه جا هست. فقط یه چیزی دلگرممون یکنه که این شرایط فقط برای یک شخص نیست. همه دارن می نالن. دلم برای پسرم میسوزه . اگه ما ناامید و ناراحت باشیم به اون هم سرایت میکنه. یه خونه کوچولو پارسال خریده بودیم که داده بودیم رهن. الان همسرم میگه با این اوضا شاید مجبور باشیم اونو بفروشیم. اصلا نمیدونم چی میخواد بشه. شاید ما رو هم ممنوع السفر کردن! خلاصه اینکه عزیزم کاش مشکل فقط دلتنگی بود.........اینکه میگی دلتنگی کاملا طبیعیه. شما خیلی وقت نیست اونجایین و اگه دلتنگ نبودی عجیب بود! ناامیدی از همه بدتره
پلنگ صورتی عزیزم خوبی؟ من موسس تاپیک مهاجرت واقعیت ها... هستم البته اون کاربریمو بستم دیگه... فکر کنم اسمت نیلوفر بود درسته؟ قرار بود تیر ماه بری کلگری... ما یه ترم دیفر کردیم و برای ترم ژانویه داریم میریم خدا بخواد دوستم خیلی خوشحال باش که رفتی... ضمنا این حالتا خیلی عادیه... و برای هر سنگدلی هم پیش میاد چه رسد به ما زنای ایرانی.. تو ایران الان همه افسرده ان و نمیدوننقراره چی بشه! راستی پروازت چی بود؟ و اگه میتونی راهنمایی کنن تو پرواز با دوتا نی نی یک ساله چه کنم؟
دوستم انشا... کار شوهرت درست میشه... عجله نکنید منم مونترال رفتم میخوام کلاس فرانسه برم البته استارت زدم و الان انتهای لول1 هستم انگلیسی هم در حد اینتر میدییت ام لیسینینگ ام عالیه... اما لغت نه... اسپیکینگ هم تو حد لول خودمم
پلنگ صورتی عزیز مطمئن باش شما هم مثل بقیه خانمهای ایرانی چند وقتی بگذره این حست به تعادل میرسه....نگران نباش الان طبیعیه..شما بودی که همسرت رسمی شرکت نفت بود وجنوب بودی؟؟؟
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
پلنگ صورتی مدرک تحصیلی همسرت چی هست؟؟الان کامل استعفا داد؟ چون اینجا تا یکسال البته اگر وزیر امضا کنه میتونی مرخصی بدون حقوق بگیری(اینجا یعنی پتروشیمی های خوزستان)
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
ممنون بچه ها از دلداریتون-انوشه جون میدونم چی میگی عزیزم.منم اگر این شرایط بهم ریخته ی ایران رو نمیدیدم باور کن اصلا اینجا نمیومدم ولی خوب واقعا نمیدونیم قراره چه بشه؟منم درسته از اون شرایط بیرون اومدم والان اینجام ولی دلم اونجاست همش نگران خونوادم هستم .داداش من که داره دکتراش تموم میشه ایا بعد از اینهمه درس خوندن میتونه راحت کار گیر بیاره؟؟دوست من که با هزار امید پولهاشو جمع کرده بود بیاد اینجا ادامه تحصیل بده و حالا که ارزش پولش از یک سوم هم کمتر شده ونمیتونه بیاد باید چیکار کنه؟؟باور کن اگر جنگ بشه قحطی بیاد یا هراتفاق بد دیگه(که امیدوارم هیچکدوم نشه)فکر کردی ما میتونیم اینجا راحت زندگی کنیم.نه! همش فکرمون اونجاست.خدا رو شکر امروز بهترم -اره بقول شما این طبیعیه و امیدوارم خدا خودش به همه ی ما کمک کنه-لیلیان جان من صدف هستم نه نیلوفر-حقیقتش واسه ی بچه زیر یکسال نمیدونم چه پیشنهادی واست کنم چون تازه راه رفتن رو یاد گرفتن ولی خودم پارسال که یک سفر رفتیم کانادا دخترم دوسالش بود و واسش چند تا کتاب شکلدار جدید گرفتم که خیلی جواب داد.باکارتونهای داخل خود هواپیما که میذاره هم سرگرم میشد وکلا اذیتم نکرد.البته دخترم ارومه ولی دیدم بعضی بچه ها میگن ما به نینیهامون شربت دیفن هیدرامین دادیم که بخوابن . بنظرم اگر نینیهات شیطونن این کارو بکنی بد نیست چون دوتا هستن شاید یکم اذیت بشی.میشاد جان اره همونم عزیزم ولی هردوتامون فعلا مرخصی بدون حقوق گرفتیم .خودت که در جریانی من واسه اومدن به اینجا خیلی دودل بودم .فعلا مرخصی بدون حقوقمون رو تمدید میکنیم تایکسال .خداروچه دیدی شاید یکسال دیگه کشورمون کشور گل و بلبل شد برگشتیم(آرزو بر جوانان عیب نیست)