2789
عنوان

خاطره

18 بازدید | 0 پست

سال سوم دبیرستان بودیم معلم نداشتیم اون ساعت ..

با بچه ها دورهم جمع شده بودیم قرار شد هرکس یکی از ارزوهاش رو بگه.. (من چون داداش بزرگم رو از دست داده بودم همیشه دلم میخواستتش خیلی دلتنگش میشدم )

نوبت من که شد یهو بغضی شدم گفتم چه فایده وقتی هیچ وقت نمیتونم داشته باشم ارزوی محال ..گفتن خب حالا بگو چیه ..گفتم دوست داشتم داداش بزرگ داشتم زدم زیر گریه .. بچه ها هم همراه من🤦♀️😁😥

بعد که عقد کردم ۳ تا برادر شوهر داشتم یکی از یکی مهربون تر .. وسطی گفته بود به زن داداش بگین به من بگه داداش من داداششم اون لحظه انگار دنیا رو بهم دادن چه خوب خدا حرف دلمو شنیده بود ..


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دوست ✨

amiracle | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز