بابام معتاد بود
راستش وقتایی ک مواد میکشید اصلا رابطم خوب نبود چون باهاش حرف نمیزدم
ولی وقتی نمیکشید همه باهاش خوب بودیم
بابام زیاد بهم محبت نکرد چون دنبال رفیق بازی بود
و چندسال زندان
تا7سالگیم ک نبود
بعدشم مثلا یک سال نبود2،3سال بود
راستش خیلی اذیت شدم..همه اذیت شدیم
10سال بود ک کار نمیکرد مامانم ب سختی هرطوری بود خرجمونو میداد
با این حال بازم دوسش داشتم
بازم اگ آخ میگفت جونم در میرفت اما کاری از دستم برنمیومد
10سال پیش دکترا بهش گفتن6،7ماه بیشتر زنده نمیمونی
ب خاطر کبدش ک از کار افتاد و ب همین علت هم فوت کرد
انقد حالش بد بود ک فکر نمیکردیم بخواد طوریش بشه
هربار میرفت دکتر دکترا کاری براش نمیتونسن بکنن مسکن میزدن دردش اروم میشد،سرم وصل کردنش هزارتا دردسر داشت چون دیگ رگ نداشت،الهی بمیرم براش انقدر درد داشت هیچی نمیگفت انقد مظلوم بود هیچوقت هیچی نمیگفت،درسته اذیتمون کرد ولی فقط ب خاطر مواد بود چون دیگ چیزی حالیش نبود،ولی اگ چیزی نمیکشید اخلاقش خیلی خوب بود،دلم از این میسوزه چرا بیشتر از اینا باهم خوب نبودیم چرا زیاد باهم خاطره نداریم،دو،سه روز قبل مرگش باهم دعوا کردیم بهش گفتم تو حق نداری ب مامانم چیزی بگی خلاصه یکی اون گفت یکی من گفتم من هیچوقت نمیخواستم بهش بی احترامی کنم اما گاهی دیگ طاقتم تموم میشد،وقتی میدیدم پول نداره دلم آتیش میگرفت فقط میرفتم خونه خودم یواشکی گریه میکردم،خودم اول زندگیمه شوهرم پولی نداشت ک کمکش کنم،حتی پول ی سیگار5تومنی هم نداشت بابام شاید اگ اونم پول دار بود انقد خار نمیشد،بازم خداروشکر میکنم ب خاطر مواد نمرد.من بخشیدمش امیدوارم اونم منو بخشیده باشه...
دلم براش خیلی تنگ میشه جاش خیلی خالیه...
برام خیلی جالبه مامانم ک بیشتر از همه اذیت شده بیشتر از همه هم براش گریه میکنه...