همسرهای ما اگه میخواستن تا الان میرفتن
یه چیزی هست به اسم تعهد همسر ما متعهد بودن
من و شوهرم فقط نامزد بودیم بدون هیچ صیقه ای بینمون که من بیمار شدم اونم از نوع بدخیمش دکترا علناً گفته بودن دووم نمیارم
ولی همسرم یه لحظه پا پس نکشید موند به پام دعا کرد برام تمام هزینه های درمانمو پدرشوهرم داد درصورتی که هیچ ربطی بهشون نداشت
نذاشتن پدرم حتی یه سرنگ بخره
شوهرم که عاشق بچه بود جلوش یه کاغذ گذاشتن گفتن امضا کن با جراحی پیوند زنت نابارور میشه حتی یه لحظه صبر نکرد
تو تمام این روزا من هیچ ابراز علاقه ای بهش نکردم که هیچ هر دقیقه بهش میگفتم برووووو طلاقم بدههههههه هر روز باهاش دعوا میکردم بهش توهین میکردم برام با حوصله لقمه میگرفت ولی من لقمشو پرت میکردم انقدر زشت برخورد میکردم باهاش که بابام یه بار به شدت باهام برخورد کرد
من اصلاً زیر بار عقد نمیرفتم بزور با هزار دوز و کلک عقدم کرد طلاقمم نمیداد
بخاطر من از کار و زندگیش زد یه لحظه تنهام نذاشت
من تو بیمارستان تو برلین درد میکشیدم اون بالا سرم قرآن میخوند درصورتی که میتونست بره تو نایت کلاپ خودشو ارضا کنه
خواهرم عزیزم گلم آخه مسلمان مرد باید یه جو انسانیت داشته باشه
مگه حیوونه که فقط میل جنسی داشته باشه؟؟
شوهر من میتونست اصلاً عقدم نکنه هیچ کی بهش خورده نمیگرفت میتونست طلاقم بده دین شرع قانون بهش اجازه میداد میتونست زن دوم بگیره میتونست صیقه کنه
همه بهش حق میدادن
ولی این کارو نکرد چون معتقد بود که حیوون نیست
هربار بهش میگفتم ازدواج مجدد کن چه دائم چه موقت فرقی نداره میگفت من حیوون نیستم
بیاین برا خودمون برا شخصیت انسان ارزش قائل شیم!