امشب شوهرم اومد در خونمون کلی باهامون بحث کرد... بعدم منو هول داد گفت نمیخوامت... بعدم رفت زنگ زد گفت دیگ نمیخوام ببینمت و تا تهشم میرم منم اصلا حرف نزدم خودش قطع کرد... ی توضیح برا اونایی ک تایپیک قبلمو خوندن ازدواج و ما داداشم گل ب گل هس یعنی زن داداشم خواهر شوهرمه,داداشم ب خانمش خیانت کرده و شوهرم ب من اینارو گفته,دیشب خیلی دلخور بودم ولی امشب حس کردم وقتی اون نمیخوادم من چی کار کنم...دوستان لطفا راهنماییم کنید ب نظرتون صبر کنم بره خودش تقاضا بده یا خودم اقدام کنم؟بگم اینو مهریه ازش نمیخوام هرچیم بهم داده از طلا و همه چی پسش میدم...نگین حقته چون خودم میدونم ولی نمیخوام ازش چیزی داشته باشم
سوخت!تمام ارزوهایم!کاخ رویاهایم!سوخت!خاکستر شد!اما از دل آن خاکستر دلم جای شکستن الماس شد!
عزیزمنچرا حقته؟داداشت خیانتکرده تو زندگیت چرا بپاشه.بزلر اگر اتیششوهرت خوابیدکه هیچ اگه نه وخواستکه طلاق بده بگو باشه خودتو خلاص کن چون شعور تداره که زندگی خودشوقاطی خواهرش نکنه.تهش خواهرش شوهر میکنه و این میمونه یهو میگه عحب اشتباهی کردم من جداشدم من که مشکلی نداشتم