چندروز پیش ی مارمولک پیدا کردم تو خونه بابامو صدا کردم اومد فرار کرد نتونست بکشه بخاطر اون من بعد از 22 سال از تختم استفاده کردم حالا تختم کجاست کناره پرده.
دیشب نامزدم ی خاطره ای برام تعریف کرد تاصب از ترس بیدار بودم الان ک بابام رفت سرکار ب مامانم گفتم بیا پیشم بخواب نیومد گفتم اشکال نداره همین جا میخوابم هوا دیگه روشنه ب خیال خودم تختم امن ترین جا برای مارمولکه وای گرمم بود بلندشدم لباسمو عوض کردم ک دیگه راحت بخوابم برگشتم سمت تختم ی سوسک رو پرده اتاقم بود اونورشم مارمولک بخدا ضعف کردم الانم جفتشون گم شدن
وای نکنه دیشب از روم رد شده😑😑
شهرک ما باغ وحشیه برا خودش