2777
2789
عنوان

دزدی😱

595 بازدید | 57 پست

بچه ها تاحالا شده بخوان بدزدنتون یا اگه دزدیدن چجوری شد که ولتون کردن؟

من یبار بچه بودم یه نفر زنگ زد یه اقایی بود فقیر بود پول میخواست ،مامانم بهم پول داد گفت ببر بده،سر ظهر بود فکر کنم سه چهارسالم بود،رفتم پول بدم ،مرد دستمو گرفت به زور کشیدم تا وسطای کوچه بردم که یهو همسایمون اومد ،اینم ترسید ولم کرد.بعد اون همیشه میترسیدم و بزرگتر که شدم به مامانم میگفتم واقعا چقدر بی فکر بودی که گذاشتی من برم خلاصه به خیر گذشت.

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !

😐😐😐😐😐😐😐😐

بحث کردن با احمق؛ مثل کشتن پشه روی صورت خودته، شاید پشه رو بکشی یا نه اما در نهایت حتما یه سیلی به صورت خودت زده‌ ای...!https://instagram.com/a.d.r.i.n.a_?utm_source=ig_profile_share&igshid=1qq59x9scyexxمنو فالو کنین لطفا..خاطرات و عکس

من یه بار میخواستم برم خونه عمم مترو نواب سوار ماشین شدم تا دم خونشون مرده عوضی داشت میرفت سمت بهشت زهرا منم اونحاهارو بلد نبودم فقط دیدم نوشته بهشت زهرا مردم و‌زنده شدم سکته کردم اصلا نمیدونم چی شد دور زد برگشت تو‌مسیر ترافیک بود سریع پیاده شدم ولی هیچوقت یادم نمیره 

مگه آدم یادش میره بهش چی گذشت تا گذشت‌.‌...

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

من یه بار میخواستم برم خونه عمم مترو نواب سوار ماشین شدم تا دم خونشون مرده عوضی داشت میرفت سمت بهشت ...

وای خیلی حس بدیه هیچوقت جز تاکسی سوارنشو هرچند به تاکسیم اعتباری نیست

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !
من یه بار میخواستم برم خونه عمم مترو نواب سوار ماشین شدم تا دم خونشون مرده عوضی داشت میرفت سمت بهشت ...

مسیرش همینه   

حتمن از پایین پل رفته دور برگردونو برگشته بالا  از رو پل میرفته میتونسه برگرده رو پل دور برگردون هست بوده 

 psychometrist.ir  (تست های شخصیت و روانشناسی و پرسشنامه  ) 

یه گدا اومده بود جلو در

بهش گفتم صبر کن برم یچی برات بیارم

تا اومدم پول بردارم دیدم پشتم در بسته شد با صدای بلند

برگشتم دیدم داره میاد داخل

من و مامانم با ترس یکم به هر نگاه کردیم بعد دو نفری جیغ کشیدم پریدیم طرفش مامانم با داد و فریاد بیرونش کرد😂خودشم ترسیده بود از ما

امروز ما...امروز فریاد...فردای ما...-«روز بزرگ میعاد»ـ

من یه بار گن شدم یه ساعتی طول کشید پیدا شم خدارو شکر گیر ادمهای خوبی افتاده بودم خانومشو صدا زد گفت وایسا پیش این من و چند نفر بریم دنبال خانوادش بکردیم گفت تا من نیومدم بچه رو به هیچکی نده یه چندتا جون مامانمو پیدا کرده بودن با پرس جو اومدن منو پیدا کردن 

عاشقی جرم قشنگیست به انکارش مکوش
وای خیلی حس بدیه هیچوقت جز تاکسی سوارنشو هرچند به تاکسیم اعتباری نیست


من خیلی نترس بودم هیچوقت منتظر تاکسی نمیشدم ولی ازون روز انقدر ترسیدم که با آژانس هم جایی برم تا زمانی که برسم به مقصد همش صلوات میفرستم و تپش قلب میگیرم خیلی تجربه بدی بود

مگه آدم یادش میره بهش چی گذشت تا گذشت‌.‌...
یه گدا اومده بود جلو در بهش گفتم صبر کن برم یچی برات بیارم تا اومدم پول بردارم دیدم پشتم در بسته ش ...

عجب پروویی بوده اون دیگه واسه چی میان تو

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !

من بابام پلیس بود و یه گروه رو دستگیر کرده بود کوچیک بودم دم خونمون بودم که یه موتوری اومد منو با طناب بست یه دستمان هم گذاشت رو دهنم یعنی خدا بهم رحم کرد مامانم تو حیاط بود و تا یکم سر و صدا کردم اومد بیرون منم بیهوش بودم وقت نکرده بود منو بزاره رو موتور ولم کرده رو زمین و فرار کرده خیلی بد بود 😞

ماییم و صراحت کهنه ی تازه شدن ....
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز