یه گدا اومده بود جلو در
بهش گفتم صبر کن برم یچی برات بیارم
تا اومدم پول بردارم دیدم پشتم در بسته شد با صدای بلند
برگشتم دیدم داره میاد داخل
من و مامانم با ترس یکم به هر نگاه کردیم بعد دو نفری جیغ کشیدم پریدیم طرفش مامانم با داد و فریاد بیرونش کرد😂خودشم ترسیده بود از ما