2777
2789

تو تایپیکای قبلیم از شرایط زندگی منو و همسرم گفتم.کلی بخوام بگم شوهرم به بهونه  ی کار و اینکه تمام وسایل کارش اونجاست مدام خونه ی مادرشه...میره اونجا لباس کار میپوشه...عصرم میره اونجا لباسشو عوض می کنه وسایلشو میزاره بعد میاد. پنج شنبه و جمعه که منم خونم علاوه بر صبح و عصر دو ساعتم شب میره حالا به هر بهونه ای...آرایشگاه میخوام  برم برم یه لباس بردارم از خونه مامانم و هزار بهونه....راه های زیادیم رفتم...حرف...محبت....مشاوره...حتی قول داد به کاراش فکر کنه و گفت فرصت میخوام ولی تو تبن دو هفته هیچ تغییری نکرده...مثلا روزه سالگرد ازدواجمون ساعت  شش رفت نه و نیم شب اومد . بعد رفتیم بیرون...گفت قراره برام بار برسه باید خالی کنم اینجا و حرفای همیشگی.من تغییری ندیدم...مثلا امروزم رفت موتورش رو درست کنه و بیمه بازم رفت خونه ی مامانش ناهار خورد به جای اینکه بیاد خونه..میگه خونه مامانم نزدیک تره به کارم...من از این بهونه ها خسته شدم .مشکل دومم این بود که  من پولی نمیداد...ولی الان از وقتی باهاش حرف زدم یکم بهتر شده .  بی نهایت زود عصبانی میشه ...و بد و بیراه میگه بیشتر به خانواده هامون...هم خانواده ی من هم خودش...خیلی راحت میگه من به قبر پ د رم خندیدم یا از این قبیل حرفا به خانوادش میزنه...با اونکه همش اونجاست. خیلی خودخواه و خود رای هست...و این داره اذیتم می کنه.دیشبم گفتم از یه حرف ساده ناراحت شد درمورده نظره من ...حالا الان صبح زنگ زد که اصن اونکارو نمی کنم...حالا نمی دونم چقد رو حرفش می مونه....نمی دونم باید این زندگی رو  ادامه بدن یا نه؟ اصن درست  میشه؟ دلم نمیخواد بچه ای بیاد و بعد من پشیمون بشم....که کاش جدا میشدم... خوبی های شوهرم اینه که  بسیار مرده با محبتیه‌‌..‌شیطونه....خیلی زحمتکش و با عرضه است و خودش تو نست بدون کمک کلی پیشرفت کنه.. خیلی پر انرژیه و باهاش حتی تو خونه هم وقتی دعوا نداریم خوش می گذره... ولی وابستگیش‌‌...خوداهیش....زود جوش بودنش....خود رای بودنش منو می ترسونه....با مشاورم صحبت کردم....فقط میگن محبت کن که خب اون کاره هر لحظمه...یا شیک باش و خوب بپوش و فلان  که هستم...گرم مزاج تر از خودشم‌....ینی هر کاری مشاوره میگفت من کرده بودم ولی فرقی تو کاره همسرم نداشت....واقعا موندم چه کنم؟ ادامه بدم ؟ یا جدا بشم؟ دو راهیه بدیه واقعا

هر تصميمي ميگيري گلم فقط تا تهش وايسا 

یِکاری کردی با من که یِجوری شَم،    یِکار کردی چِشات تمومِ عالَم شه                                      یِکار کردی بگم بی تو نمیتونَم،     یِکار کردی دِلَم از ریشه آدم شه      شُدی  قلب و تَن و روحَم،   شُدی بال و پَر و جونَم،     شُدی همه ی منظورَم.                                                                                                                                                         شُدی گرمایِ این خونَم،     شُدی هرچی که میدونم و رو هر صحبتِت زومَم

چه سخت ولی این بدون طلاق سخته وهر مردی یه چیزهای بدی داره

امضای قبلم برآورده شده با دعای شما نینی سایتی ها ...خونه ام سه خوابه شد😊 ....امضا جدیدم صلوات بفرستید برا رفع مشکلات نینی سایتی ها ..لطفا🤗

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

چطوری با محبت هس؟ وقتی مهمترین روز زندگیت که سالی یکبار هست و اونم سالگرد ازدواج هست خونه مادرش هست، یا به هر بهانه ای میره بیرون، اگر براش بااهمیت بود برنامه ریزی میکرد که تو اون روزبتونه برات وقت بزاره. 

ولی تصمیم به جدایی کار راحتی نیس اگر واقعا برات ازار دهنده و غیرقابل تحمل هست درست و حسابی باهاش صحبت کن

اصلا هم حالا به فکر بچه دار شدن نباش از نظر من فعلا با این شرایط به صلاحت نیس

خوب ببین خیلی وابسته خانواده آشه یه جورایی مامانیه وقتی که اون میره خونه مامانش ناهار توام یه ساعت قبلش برو اونجا بمون بزار به وجود توام عادت کنه که چی توام تو زندگیش باید مهم بشی و وقتی تورو نمیبینه دلش تنگ بشه نه اینکه تو نباشی هم زندگیش رو بگذرونه

چیزی قبلن مصرف نمیکردن!!؟؟

نه ....به من گفتن فقط روزی دو نخ سیگار که  گفت بعدش ترک می کنم... که من شک دارم ترک کرده باشه....نمی دونم  به چیزی اعتیاد داشت یا داره؟ تا حالا به موردی نخوردم... که مثلا بگم اعتیاد داره...

این خوبی هایی که از همسرت گفتی خیلی ها ندارن ها اینو یادت باشه.ولی خوب اگه قول داده و عوض نشده بهت رک بگم خودتو خسته نکن این کارهایی که میگی دیگه شده جزو شخصیتش و تا خودش نخواد با هر ترفندی هم که تو انجام بدی تغییر نمیکنه .البته منطقی و طبیعی هم هست ها یه عمر اینجوری زندگی کرده ما زنها توقع داریم تا با ما ازدواج میکنه زود تغییر شخصیت بده خودمم میگم ها منظورم فقط شما نیستی

چطوری با محبت هس؟ وقتی مهمترین روز زندگیت که سالی یکبار هست و اونم سالگرد ازدواج هست خونه مادرش هست، ...

عزیزم  اون میگه کار ولی مسلما فقط کار نیست... محبت منظورم محبت کلامی هست.. یا توجه ....اون وقتی خونست حتی نمیزاره من ظرف بشورم باید حتما برم تو بغلش..تا  وقتی بخوابه...یه سری توجهات....ولی نمی دونم با این وابستگیش چیکار کنم؟

خونتوببرسمت محل کارش 

محل کارش آخه یک جا نیست...ولی خب برای خرید وسایل  بازار زیاد میره....لاله زار و گمرک که نزدیکه خونه ی مامانشه... و خب ما که نمی تونیم یه خونه ی سه طبقه بخریم که یه طلبقش دست شوهره من باشه....اون باید یک فکری به حال این این بکنه...ولی خب نمیخواد...نمی تونه اینکارک بکنه

خوب ببین خیلی وابسته خانواده آشه یه جورایی مامانیه وقتی که اون میره خونه مامانش ناهار توام یه ساعت ق ...

خیلی رابطه ی نزدیکی با خانوادش ندارم...ینی اونا کلا از ارتباط خوششون نمیاد با هیچکس...من فقط ماهی یکبار اونم با دعوت خودشون میرم....یکبار تو این یکسال خودمون رفتیم اونم  یکاری کردن که پشیمون شدم اصن....نمی دونم چیکار کنم

چطوری با محبت هس؟ وقتی مهمترین روز زندگیت که سالی یکبار هست و اونم سالگرد ازدواج هست خونه مادرش هست، یا به هر بهانه ای میره بیرون، اگر براش بااهمیت بود برنامه ریزی میکرد که تو اون روزبتونه برات وقت بزاره. 

ولی تصمیم به جدایی کار راحتی نیس اگر واقعا برات ازار دهنده و غیرقابل تحمل هست درست و حسابی باهاش صحبت کن

اصلا هم حالا به فکر بچه دار شدن نباش از نظر من فعلا با این شرایط به صلاحت نیس

عزیزم  اون میگه کار ولی مسلما فقط کار نیست... محبت منظورم محبت کلامی هست.. یا توجه ....اون وقتی ...

یه سوال ولی معذرت میخوام اینو میپرسم، شما مطمئن هستی که اون ساعتی که میگه میرم خونه مامانم، واقعا اونجا میره؟ مثلا کل دوساعتی که خونه نیس رو اونجاست؟ 

یه سوال ولی معذرت میخوام اینو میپرسم، شما مطمئن هستی که اون ساعتی که میگه میرم خونه مامانم، واقعا او ...

از  اونجا زنگ میزنه...واقعا نمی دونم خودمم دارم شک می کنم..



2790
2778
2791
2779
2792