خانما برادر شوهرم 3 ماه عقد کرده 3 ماه هم هست که خونه مادر شوهرمه شب و روز کلا 3 روز رفته خونه خودش جاریم پدر شوهرم میگه خسته شدیمم هیچ جا نمیتونیم بریم نمیتونیم راحت باشیم یه سره باید غذای خوب بپزیم و و و میگه نمیددنم عروسم دلش برا پدر مادرش تنگ نمیشه میگه همشم خوابه حرف نمیزنه مهمون میاد هیچی نمیگه فقط تو اتاق خوابه بیدار م هست سرش تو گوشیه خیلی مادر شوهرم اینارو خسته کرده اخه 3 ماهه همش خونه اینا😕
خانم برادر منم همین بلارو سر ما اورد..6ماه عقد بودن..تمام 6 ماه رو خونه ما خورد و خوابید..تا ساعت 4 ظهر میخوابید ..تا صبح هم صدای قهقهه و شوخیاشون داخل اتاق خواب با داداشم توی سکوت خونه میپیچید..
خدا جونم اخه دیگه تا کی ؟؟؟من هنوز باید منتظر باشم؟؟
خوب خیلی دلشون میخواد پیش هم باشن خونه بگیرن برن خونه خودشون.انقدر بدممممم میاد از این کارهای دوران ...
هنوز برنامه ای ندارن برا عروسی والا فقط مادر شوهر منو اسیر کردن اونا نمیتونن بیرون برن همش خونشونه نمیتونن حرفی بین خودشون بزنن فک کنم برادر شوهرم رو ندیده که نمیره خونه مادر زنش
میترسه بره کسی شوهرش بدزده تنها کاری ک میتونن بکنن صبح زود بیدار کنن بعضی کارای خونه رو بندازن گردنش ...
باباش میگفت حتی لیوانشو جابه جا نمیکنه میخوره میره تو اتاق حرفم نمیزنه فقط گوشی دستشه کارم بهش میدیم انجام نمیده میگه رفته بودیم بیرون سر افطار رسیدیم حتی چایی درست نکرده بود