خانما برادر شوهرم 3 ماه عقد کرده 3 ماه هم هست که خونه مادر شوهرمه شب و روز کلا 3 روز رفته خونه خودش جاریم پدر شوهرم میگه خسته شدیمم هیچ جا نمیتونیم بریم نمیتونیم راحت باشیم یه سره باید غذای خوب بپزیم و و و میگه نمیددنم عروسم دلش برا پدر مادرش تنگ نمیشه میگه همشم خوابه حرف نمیزنه مهمون میاد هیچی نمیگه فقط تو اتاق خوابه بیدار م هست سرش تو گوشیه خیلی مادر شوهرم اینارو خسته کرده اخه 3 ماهه همش خونه اینا😕
خیابان پاییز 🍂 کوچه مهر❤ پلاک ۵ 😄 قسم به تین و عنکبوت به مرغ باغ ملکوت ازته دل برات بگم دنیا فدای تارموت❤ غصه نخور دیووووونه 😄 کی دیده شب بمونه؟😍 بالاخره همه چی درست میشه 😔 درستم نشد تموم که میشه 💔ازبخت بدم آینه فروش شهر کوران شدم💔😔
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏
وای که چقد دوست دارم یه همچین جاری هم بیاد برا من تو خونه پدرشوهرم همینطور تکون نخوره بخوره و بخوابه نتونن هم چیزی بگم دلم خنک میشه از بس که به من گیر میدن