تو رو خدا راهنماییم کنید،ده روزه به شوهرم گفتم منو عصر ببر بیرون دلم گرفته، تنها نمیذاره برم شهرمون واقعا امن نیست،،،،هر شب بهونه میآورد،،،بخدا ازین بی تفاوتیش دارم میمیرم هرشب گریه میکنم،بعد محکومم میکنه به بداخلاقی با اینکه هزار بار بهش گفتم واسه چی ناراحتم بازشب که میاد میگه چرا باد کردی باز دوباره میخوای شبو زهرم کنی؟؟؟! واقعا چکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم جایی که امن نیست با شوهرتم بری باز امن نیست ایشون رو اجبار نکن.خب برید مهمونی.بعدشم مگه چند وقته اونجا زندگی میکنید مگه به این شرایط عادت نکردید.دوست من هم همین مشکل رو داشت ولی ماهی یبار میان تهران گردی یا شهرای دیگه چون بخاطر کار همسرش نمیتونن نقل مکان کنن.