از خانواده ام متنفرم همشون حسود و اب زیر کاهن همش گیر میدادن از بچگی تا الان نتونستم از زندگی لذت ببرم... گیر به چیزای الکی میدن همش و عصبی میشنن انگار روانی هستن و سر من خالی میکنن. منو دست کم میگیرن... با ترس و کمبود اعتماد به نفس بزرگ شدم....
من مدرسه نمونه دولتی میرفتم رشته انسانی میخواستم چیز خوب قبول شم که اینده ام تضمین بشه ب زور منو مدرسه عادی تجربی برد که معلمای اشغال داشت.. پشت کنکور و گفت ی رشته چرت و پرت بزنم اصلا براش مهم نیستتتت! میگن درس نخونم برم کار ازاد من بچه زرنگی بودم میخواستم حقوق قبول شم مثل دوستانمممم😭💔
حتی مدیر گفت نمره هام خوبه برگردم ولی مامانم گفت به من نگن😭چرا انقدر حسوده به بچشششش مگه من چه گناهی کرده بودم
کاش مهاجرت کنم زودتر یا برم خونه دیگه مستقل بشمم