2777
2789
بلدم شعر ببافم ، بلدی ناز کنی؟!بلدی گیس ببافی؟... بلدی باز کنی؟!تو که استاد سخن نام گرفتی امروزبلدی ...

بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟ بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟ بلدی رقص کنان، تن همه طناز کنی؟ بلدی کف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟

💚شنیدم امام رضا مریضارو شفا میده💚شنیدم پنجره فولاد رضا برات کربلا میده💚 شنیدم که ضامن آهو شدی امام رضا💚میشه ضامن منم بشی پیش خدا💚 شنیدم هرکی بره زیارت امام رضا💚برادیدنش میاد سه جا غریب الغربا💚برا بار اولی سر پل صراط میاد💚دومی وقتیه که نامه ی تو برات میاد💚بار سوم که میخاد آقا به دادت برسه💚وقتی که ملک میاد تا به حسابت برسه💚من قیزیمادونیایام😍قیزیم منه دونیا دی😍الله بیزی آییرما😍بو قیز منه سودا دی😍من تورک قیزام آسانا😍منیم آنام زهرا دی😍عشقی منه اورگددی😍قلبیم اونا شیدا دی😍♥ آبجی سادات خودمی💚khoday_mer3p 💚با یه صلوات آمین بگو خواهرگلم.خدایا هرکی چشمش به این امضا افتاد همون لحظه دلشو شاد کن.اگه دختره یه بخت خوب نصیبش کن.اگه منتظره دامنشو سبز کن.اگه غصه داره خدایا به بزرگیت قسمت میدم ارامشی از جنس خودت نصیبش کن.اگه مستاجره صاحب خونش کن.اگه با شوهرش مشکل داره دلشونو به هم رضا کن.خدایا خیلی از دوستام ناراحتی هایی دارن که نمیتونن بیان کنن اونا فقط تورو دارن جوری به خودت نزدیکشون کن که ناراحتیشونو فراموش کنن.اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم.brave 

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت

تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت

تو نبودی ، دل آئینــــه مرا باز شـکست

شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت

پیِ هر کعـــبه برفتم که طوافــــــی بکنم

هر اذانی که شنیدم قبله ای سوی تو داشت

چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد

هر پریشان که صلیبی به سر کوی تو داشت

چشم تو میکده ای ، بر سر من گشـته خراب

وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت

شکر را ادا کنم که بتصویر تو من بوسه زنم

نمیدانی که چقدر این دل تمنای تو داشت.



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

یک دل دیـــوانه ی دیــوانه دارم میخری؟!

حال و روزی خوشتر از پروانه دارم میخری؟


با خـــمار چشمهایم مست مستت میکنم ..

در نگاهم صــد خـم و پیمانه دارم میخری؟


باغ و ویـــلایی ندارم در خورت باشد ولـی

گوشه ای در کنج قلـــبم خانه دارم میخری؟:)


وقت دلتــنگی شریک غصه هایت میشوم،

هق هقت کو شانه دارم شانه دارم میخری؟


تو حــسادت کن به هر که نام من را میبرد

من برایت غیـــرتی مـــردانه دارم میخری؟!


گفته بــودم شاعـــرم با واژه ها دل میبرم

یک بـــغل شعــر تر جــانانه دارم میخری؟:)

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

باران بزند خیس خیال تو شوم باز

مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز


باران بزند تا که غزلخوان تو باشم

با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز


باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت

هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز


با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت

غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز


خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس

تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز


دردانه ی من باش و بمان با دل من تا

با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

قصه ی عشق چه زیباست، بیا شاد شویم

چشمِ تو ساحل و دریاست بیا شاد شویم


ظاهرِ شاد و لب و خنده ی من را تو نبین

دیـدنی داخلِ دل هاست بیـا شاد شویم


تا به کی غصه وغم فرصتِ ما کوتاه است

عشقِ ما آخرِ غم هاست، بیـا شـاد شویم


می شود بر دلِ من رحم کنی، خنده کنی؟

عشقِ تـو آخرِ رؤیـاست، بیـا شـاد شویم


یا دو بیتی و غـزل یـا سخن از عشق بگو

خواندنِ شعرِ تـو زیبـاست بیا شاد شویم


مستی و شعـر و شراب آمده ، ای یـار بیا

صحبتِ ساغـر و میناست، بیا شاد شویم






چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

گل سرخم چرا پژمرده حالی؟

بیا قسمت کنیم دردی که داری

#باباطاهر


یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

#حافظ



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را

شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را


تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که

نمیدانم زمانش را، نمییابم مکانش را


من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان

برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را


پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر

که بالای سرش میبیند امشب دشمنانش را


تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم

از آن پس بارها گم کردهام فصل خزانش را


پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی ترسد

بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را


تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد

تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را


من آن مستم که در میخانهای از دست خواهد رفت

اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم

همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم


بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند

تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم


ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای

ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم


پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم


کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه

کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم


چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار

این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم


گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!

نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم





چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس

دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس


بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم

تا که آرام شوم ،شعر فراوان بنویس


مدتیشاعرم باش و برای دل ویران بنویس

دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس


بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم

تا که آرام شوم ،شعر فراوان بنویس


مدتی هست دلم تنگ غزل خوانی هاست

تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس


سر و سامان که ندارد ،غم و آشفتگی ام

چند خطی ز من بی سرو سامان بنویس


قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر

از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس


برده چشمان تو آرامش شب های مرا

شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس


تو طیبب دل سرگشته و مجنون منی

لااقل نسخه ام امشب لب و دندان بنویس


باب میل دل من باش و به پرونده ی من

تا قیامت تو فقط واژه ی عصیان بنویس ...


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

من تبانی کرده ام با غُصّه ی پنهانِ عشق

قِصّهی تنهاییام شد قصّهی تاوان عشق


من تبانی کرده ام... با حادثه، با اضطراب

دل به دریا میزنم در لحظهی طوفان عشق


من تبانی کرده ام با آتش و دیوانگی...

مثل یک پروانهام در شعلهی سوزان عشق


من تبانی کرده ام با زخم های پیکرم

میچکد خون جگر از تیغه یِ برّان عشق


من تبانی کرده ام با درد های مزمنم

اِی پرستار تبم دیگر نکن درمان عشق


من تبانی کرده ام با خاطراتِ دل شکن

باورم ویرانه شد با ضربه یِ پایانِ عشق


من تبانی کرده ام با چهره یِ در آینه...

رفته از روی لبم آن حالت خندان عشق


آسمان لبریز شد.. از ابرِ خونبار غزل...

شاعری غمگینم و خیسِ غمِ باران عشق




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنم

ناگهان میبارم و آهسته غوغا میکنم


می نشینم گوشه ای می گریم از دلتنگی ات

دامنم را از غم دوریت دریا می کنم


می نویسی "حال تو خوبَست جانا بهتری؟"

من "تو را می خواهمت دیوانه"معنا میکنم


حاضرم هر رنجشی از سمت تو باشد ولی

تو بمان! من با بدی های تو هم تا می کنم


دوستت دارم اگر گاهی تو را رنجانده ام

عاشقت هستم اگر هی با تو دعوا می کنم


آنقَدَر می خواهمت معشوقه ی احساسی ام

چهره ی این زندگی را با تو زیبا می کنم


عاشقم حتی نباشی من خیالم راحت است

عاقبت مهر خودم را در دلت جا میکنم




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

گاه بـایـــد بــی خــیـال ِ آدم و عــالــم شوی

مثـل آدم های بیوجـدان تــهی از غـم شوی


گاه اگر خـوبی نمیفهمند کـسانی بهتر است

مثــل آنــها مـدّتی هــم بـدتـریـن آدم شوی..


بیــن آدم های کـور و کـر هـمیـشه لازم است

چـشم و گوشت را ببندی با همه درهـم شوی


آنـکه را صــد بار میبخشی نمیفهمد، نبخش

لازماست گاهـی نـبخشی تا کـه ابریشم شوی


آنـکه قــدر مهـربانـی را نمیفـهمد چــه ســود

حیفنیست با قدرنشناسی چنین همدمشوی؟


گاه بایـد رفـت و از دل هــر نگاهـی را گـرفت

گاه باید خود به زخم قلب خود مَرهَم شوی



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

.باشی و نباشی، تو بدان عاشقت هستم

ای باعث بودن تو بدان عاشقت هستم


گوش شنوای منی و سنگ صبورم

ای محرم رازم تو بدان عاشقت هستم


بی تو تن من سرد و دلم بی ضربان است

ای قلب تپنده، تو بدان عاشقت هستم


از نور وجودت شده این خانه منور

ای نور مجسم، تو بدان عاشقت هستم


از عشق تو سرمستم و خندانم و خوشحال

ای حال خوش من، تو بدان عاشقت هستم


تو در من و من در تو و ما با هم و بی غم

ای عشق درونی، تو بدان عاشقت هستم


تو خاص ترین عشق سماوات و زمینی

ای خاص ترینم، تو بدان عاشقت هستم

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

باران بزند خیس خیال تو شوم باز

مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز


باران بزند تا که غزلخوان تو باشم

با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز


باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت

هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز


با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت

غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز


خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس

تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز


دردانه ی من باش و بمان با دل من تا

با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

2827
2791
2779
2792