2777
2789

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم ..

یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم ..


با من بمان ، هر لحظه میافتم به پایت ..

هر چند در ظاهر ، زنی مغرور باشم !!


وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش ..

من ماهی افتادهای در تور باشم !!


بگذار با رویای وصلت خو بگیرم ..

حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم !!


آغوش وا کن ؛ حرفهایم گفتنی نیست ..

تا کی فقط در شاعری مشهور باشم ؟!


پیراهنم ارزانی چشمان مستات ..

لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم !!


روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ..

من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم !!





چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار

زندگی نیست بجز دیدن یار


زندگی نیست بجز عشق

بجز حرف محبت به کسی


ورنه هر خار و خسی

زندگی کرده بسی


زندگی تجربهی تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه


و اندازهی یک عمر بیابان دارد

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد


در این فرصت کم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بلدم شعر ببافم ، بلدی ناز کنی؟!

بلدی گیس ببافی؟... بلدی باز کنی؟!


تو که استاد سخن نام گرفتی امروز

بلدی عشق خودت را به من ابراز کنی؟


دل من مُرده ، نفسهاش همه عاریت است

بلدی همچو مسیحا شده ، اعجاز کنی؟


تا بگویم که :دلم از همه عالم شده سیر

حرف من قطع نمایی و تو آغاز کنی؟!


وبگویی که : دلم قاصد ِ مِهر است... ،

فقط

بلدم عشق ببافم ، بلدی ناز کنی ؟؟!!..




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام

بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام


خبرت هست دلم مست حضور تو شده

عاشق و شفیته ی، زنگ صدایت شده ام


خبرت هست که باران بهارم شده ای

چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام


خط به خط زندگی ام پر شده از بودن تو

خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

مشتاق دیدار توام هر دم هوایت می کنم

مهرت به جانم ریشه زد، جانم صدایت میکنم


دورم من از رویت ولی احساس قربت می کنم

پیوندِ پاکِ عشقمان حلقه برایت می کنم


گر همنفس با من شوی ، تا اوج افلاکت بَرم

همسایهٔ خورشید در مهر و وفایت می کنم


هر بار قلبم می تپد در سینه مدیون توام

تکرار این وابستگی تا بی نهایت می کنم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

💭

تا به جفایت خوشم، ترکِ جفا کردهای

این روشِ تازه را تازه بنا کردهای


دوش زِ دستِ رقیب ساغرِ می خوردهای

من به خطا رفتهام یا تو خطا کردهای؟


#فروغی_بسطامی




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

نگو که من نگفتهام ، تو بارها شنیدهای

نه از لبم که از نگاه عاشقم تو دیدهای


نگو که من نگفتهام ، به شعر من نگاه کن

که در تمام بیت من به قافیه تنیدهای


نگو که من نگفتهام ، خجالتم امان نداد

که در خیال بوسهات به کام من رسیدهای


نگو که من نگفتهام، به التماس گفتهام

که بر تن نزار من تو روح خود دمیدهای


نگو که من نگفتهام ، به خنده اکتفا مکن

که حال هر شب مرا تو یک شبم ندیدهای


و این غزل برای من چو التماس آخر است

نگو که من نگفتهام ، تو بارها شنیدهای !



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀


کاش من هم در دلت بودم، ولی...

پـارهای از پازلـت بودم، ولی...


آرزویـــم بــود، آیــــی منـــــزلـــم

یا که من در منــزلت بودم ولی...


عشق، مشکل مینشیند در دلت

کاش من هم مشکلت بودم، ولی...


بوسه بر ساحل زنـی دائم، چو بحر

کاش میشد ساحلت بودم، ولی...


حاصلم، عشق است از این زندگی

از قضـا مـن حاصلت بودم، ولی...


نیستـــم من قـابلت، دارم قبـول

کاش قـدری قـابلت بودم، ولی...


بــودهام دیـــوانـهات، دیـــوانـهات

اندکـی هـم عـاقلت بودم، ولی...


سینه را سـرشــارِ عشقت کـردهام

کاش من هم در دلت بودم، ولی...



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

من مپرس کیَم، یا کجا دیارِ من است

ز شهرِ عشقم و دیوانگی شعارِ من است


منم ستارهٔ شام و تویی سپیدهٔ صبح

همیشه سویِ رهت چشم انتظار من است




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

با من چہ نمودے ڪہ پریشانِ تـو هستم؟

آشفتـہ یِ آن صورتِ زیبـاے تـو هستـم


با من چـہ نمودے ڪـہ شدم عاشقِ زارت؟

حیرت زدہ یِ عشوہ و افسونِ تـو هستم


بامن چہ نمودۍڪہ شدم مستِ نگاهت؟

اے دلبـرِ مستانـہ یِ معشوقـہ و مستـم


اے شعــرتـرین شعـرِ پـریـزاده و زیبــا

اے دختـرِ رقـاصہ یِ مستـورہ و مستـم


اے شعـلـہ یِ رقصانِ میـانِ دل و دلـدار

اے لـرزشِ احساسِ دل و دیـدہ و دستم


اے حسرتِ دیـدارِ دلِ عـاشق و معشوق

افسوس نگفتم ڪہ چنین عاشق و مستم




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

دلا خو کن ب تنهایی که از تن ها بلاخیزد

سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عمل فک

welborn | 24 دقیقه پیش
2791
2779
2792