2777
2789

🕊❤️❤️🕊

غـــیـــر تــــو

در دڸ مــــن هـــیــچ

ڪـســی خــاص نــشــد

🕊❤️❤️🕊

هیچ ڪس چون من بہ تو

این همہ حساس نشد

🕊❤️❤️🕊

آه اے سنڪَ ڪہ مهرت

بـہ دڸ مـن افتاد

🕊❤️❤️🕊

هیـچ ڪس دردل

من بعدِ تـو الـماس نشد.

🕊❤️❤️🕊



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

توتک بیت دیوان منی....

مخاطب خاص منی....


گفتم کـه دلتنگم بیـا ای آنکه درمان منی

گفتی کنارم هستی وهمواره در جان منی


گفتم نمانـده در دلم شوری دگر از عاشقی

گفتی اگر لیلی شوم،مجنون و حیران منی


گفتم مرا بـا بوسه ای از عشق مهمانم نما

گفتی همیشه یک بغل از بوسه مهمان منی


گفتم کـه دیگر بعد تو نوری ندارد محفلم

گفتی که شمع روشن هر جمع پنهان منی


گفتم بمان با رفتنت مشکن تو پیوند مرا

گفتی درعشق وجنون هم عهد و پیمان منی


گفتم که عکست مانده در چشمان خیسم تا ابد

گفتی که هرشب تا سحر در اشک چشمان منی


گفتم برایت یک غـزل شاید غزل خوانم شوی

گفتی که خود درشاعری تک بیت دیوان منی




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

.

آخرین شعر مرا خوب بخوان بعد برو

قدر یک گریه ی خاموش بمان بعد برو


بی خداحافظی آتش زده ای دردل و جان

آتش حسرت دل را بنشان بعد برو


دل به مهر تو سپرده است دلم ؛ صبح دگر

باز کن چشم،به رخسارجهان بعد برو


چشم در حسرت باران به افق دوخته ام

قدر یک پنجره باران برسان بعد برو


صبر کن در شب تنهایی من، ماه دلم!

تا موذن برود سوی اذان بعد برو


مجلس آراسته با این غزلم بلبل مست

لحظه ای صبر کن ای سرو روان بعد برو


واژه واژه غزلم درد دل تنهایی است

گوش کن شعر مرا از دل و جان بعد برو


دردی از بیکسی افتاده به جانم؛ تو بمان

تا بگویم به تو این درد نهان بعد برو


رفتنت تلخ ترین حادثهی عمر من است

صبر کن بگذرد این فصل خزان بعد برو



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

تـ❤️ـوعشق منی جان به فداے هرنگاهت

مـن مست وخراباتے آن چشـم سیـاهت


هــردم به نظــر روے تـ❤️ـو آیدتـوببینم

عمریست ڪه مـن منتـظرم چشم بـراهت


هــرچنــدڪـه تــ❤️ـو بادل مـاراه نیایی

با اینـهمه تفصیـل خـداپشت وپنـاهت


بردل ڪه بجـزمهرتـ❤️ـووعشق تـوام نیست

ویـرانــے دل را چـو نویسنـد گنـاهت


اے عشق تـ❤️ـوباشے همه ےجان وتـن مـن

برگوڪه شود تاڪه ببینـم رخ مـاهت


نقـش خـم ابروے تـ❤️و شدمصـرع شعـرم

نے دل ڪه تمامے شـده درعشق تبـاهت

صـدبـاربــه تـ❤️ــو گفتـه ام وبـاز بگویـم

تـ❤️ـوعشـق منـے جـان به فداےهـرنگاه...



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

آه ای قناریها که میگیرید فالم را

این بیتها بهتر نخواهد کرد حالم را


چون ایستگاه نیمهشب، بیرفت و بیآمد

طی کردم از این دست، عمری ماه و سالم را


من پایتخت بیقراریها و دوریهام

تقدیر سد کرده خیابان وصالم را


ای کاش هر کس کاهی از کوه مرا میبرد

چون جوی سیمانی که اندوه زلالم را...


بیزارم از راهآهنی که سوت خشدارش

کشدارتر کردهست خطهای ملالم را


پر شد دلم از چوبخط اشتباهاتم

با هر خطایی تنگتر کردم مجالم را


آه ای قناریها که میگیرید فالم را

مثل شما تقدیر قیچی کرده بالم را



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

صبح من از شادی چشم تو می آید پدید


هیچ کس خورشید شادی مثل چشمانت ندید


تا نگاهت کردم از شوق وصالت غم بُرید


چشم تو توی نگاهم طرحی از دریا کشید




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

.

کاش میشد قفل دلتنگی ، شکست

کاش میشد درب تاریکی ، گسست

کاش میشد بین مردم، بود و زیست

کاش میشد مثل بارانها ، گریست


کاش میشد با محبت ، جان سپرد

کاش میشد بی توقع ، بود و مرد

کاش میشد خنده را ، تکثیر کرد

کاش میشد با محبت ، جان سپرد


کاش میشد ، از پس دیوار ، رفت

کاش میشد قفل دلتنگی ، شکست

کاش میشد دردها ، تقسیم کرد

کاش میشد. شعر را ، تحلیل کرد


کاش میشد غصهها ، تقلیل کرد

کاش میشد نیمهها ، تکمیل کرد

کاش میشد عذر یک ، تقصیر کرد

کاش میشد اشک را ، تبخیر کرد

کاش میشد عشق را ، تقدیر کرد


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀


دیدن روی تو در خویش زِ من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت


خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت


در قنوتم ز خدا عقل طلب می کردم

عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت


نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره مِی ناب گرفت


کِی به انداختن سنگِ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ؟!

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

تير مژگانت دلم را خسته كرد

آتش چشمت مرا دلبسته كرد

آن نگاه پاک و چون دريا ی تو

اين دل بشكسته را وابسته كرد

آن صفا ی خفته در چشمان تو

آتشی در جانِ اين دلخسته كرد

رشته ای از مهر تو در دل فتاد

مرغ آزاد دلم پر بسته كرد ...

اختياری من ندارم چون كه او

دل برای مهر تو شايسته كرد

من ندانستم دلم كِی شد اسير؟!

چون نگاهت دل،خراب آهسته كرد!؟




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد


آه... ای گنجشک های مضطرب شرمنده ام!

لانۀ بر شاخه های لاغرم را باد برد


من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند ...

نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد


از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد


با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز

دیر کردی... نیمۀ عاشقترم را باد برد


بال کوبیدم قفس را واکنم عمرم گذشت

وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

.

دلتنگم و دور از تو مرا حال خوشی نیست

باور بکن از دوریِ تو رو به خَــزانَــم...


تـــب کـــرده به یـادت دلِ دیـوانـه دوبــاره

اســمـت شـده، ای جـان و دلــم وِردِ زبـانـم


هــر خــاطـره ای از تـو بـه جـانم زده دردی

ایـن بار مـرا می کـشـد ایـن غــم به گمانم


باید چــه کنم با غـم و دلـتـنگی و حـسرت

ای کـاش خـودم را به تو امـشـب بــرسانم


گـفـتـم بـشـوم در ســفـر از فـکـر تـو غـافـل

دیـــوانــه تـرم کــرد سـفـــر در فــورانــم...


بـاور بــکـن آن قـدر کـه در فـکــر تـو هـستم

بـــوی تـو گـرفته سـت تــمـام چــمـدانــم...


هــر جــا بـروم بـــوی تـو را می دهــد انــگار

هــر گـوشـهی ایـن خــــاطـره ها را بـتـکانـم


دلـتنـگـم و در فــکـر تـوام، لـحـظه به لـحـظه

سخت است چه باشی چه نباشی نـگرانـم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

🍃⃟⸽❤دوست دارم کـه دلت شاد شود در غزلم

خانه ی قلب تـــــــو آبــــاد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤عـــاشقی گل بِکُند در دل و جان من و تو

مـــرغ عشق از قفس آزاد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤سرد و بی روح اگــر شد نَفَس عاطفه ها

گرم چون نیمه ی مــــرداد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤"مهربانی" شده کــمرنگ، ولی می کوشم

شاید از عشق تــو ایجاد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤کاش شیرین بشود خاطرههایش شیرین

عاقبت قسمت فـــــرهـــ اد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤دوستت دارم و عــــاشق شدم و دم نزدم

باید ایــــن زمزمه فـــــریاد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤قاصدک گفت که دارد خبری خوش، شاید

زودتــــــر همسفر بـــــاد شود در غزلم


🍃⃟⸽❤عاشقم، تـــــا بــه ابد چشم به در میمانم

شاید ایــــــن آیــه ی مرصاد شود درغزلم.



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

گرچه می دانم که گاهی بی قرارم نیستی

بی قرارت می شوم وقتی کنارم نیستی


با همین حالی که دارم باخیالت دلخوشم

در کنارم هستی و در اختیارم نیستی


در کجایِ زندگی پیدا کنم جای تو را

هم چنان در کوچه های انتظارم نیستی


مانده ای ازبخت واقبالم مگر درپشت ابر

لااقل یک لحظه در شب های تارم نیستی


با نگاهی باورم شد کز نژاد برتری

گرچه می دانم که ذاتاً هم تبارم نیستی


ارغنونم را سرِ شب هابه عشقت می زنم

مرتعش از نغمه های چنگ و تارم نیستی


ای خدای دلربایان با تو می گویم سخن

بی گمان گاهی به فکر روزگارم نیستی


از غم عشقت عسل بانو بپوسم زیر خاک

مثل گل های شقایق بر مزارم نیستی


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز