.
آخرین شعر مرا خوب بخوان بعد برو
قدر یک گریه ی خاموش بمان بعد برو
بی خداحافظی آتش زده ای دردل و جان
آتش حسرت دل را بنشان بعد برو
دل به مهر تو سپرده است دلم ؛ صبح دگر
باز کن چشم،به رخسارجهان بعد برو
چشم در حسرت باران به افق دوخته ام
قدر یک پنجره باران برسان بعد برو
صبر کن در شب تنهایی من، ماه دلم!
تا موذن برود سوی اذان بعد برو
مجلس آراسته با این غزلم بلبل مست
لحظه ای صبر کن ای سرو روان بعد برو
واژه واژه غزلم درد دل تنهایی است
گوش کن شعر مرا از دل و جان بعد برو
دردی از بیکسی افتاده به جانم؛ تو بمان
تا بگویم به تو این درد نهان بعد برو
رفتنت تلخ ترین حادثهی عمر من است
صبر کن بگذرد این فصل خزان بعد برو