2777
2789

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفت

بندبند جسم وجان واستخوانم را گرفت


لال گشتم تا ک عشق امد ب ایوان دلم

در ازای این محبت او زبانم را گرفت


با اشاره من بدوگفتم ک خوشحالم ولی

او بحالم گریه کرد, شوق نهانم را گرفت


کور و کر بودم نفهمیدم ک عقلم را ربود

باجنون امدسراغم وای, ایمانم را گرفت


من شدم کافرپرستش کردم اورا تا خدا

اوخدایم گشت و از من اسمانم راگرفت


برزبان راندم بگویم حرف دل را با کسی

او ز من غارت نمود شرح بیانم را گرفت


خواستم با او بگویم راز این قلب حزین

هجرامد مهلت و وقت و زمانم را گرفت.



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بعدِ بوسیدنت اے عشق چه بے تاب شدم

پیـشِ چشمانِ تو از شَرم و حیا، آب شدم


چشم بستـم ڪـه نبینـم، رخِ زیبـاے تـو را

آنچنـان رفتـه ام از دست، ڪه نایاب شدم


آمـدے دل بـبَـرے، از مـن و تنهـایے مـن

خوابِ چشمانِ مرا بُردے و بد خواب شدم


فڪر مے ڪردم از احسـاسِ دلـم بـا خبـری

من در این دهڪده، از عشقِ تو ارباب شدم


مدتے هست ڪـه بیـداریِ شب باب شده

بے تو هرلحظه دراین میڪده سیراب شدم


شده دلبستـه ے مـن هر ڪـه مرا مے بیند

پـدرِ عشق بـسوزد ڪـه چنیـن نـاب شدم


مثـلِ دریـایے و هـر ڪس، ز لبَت مے گوید

در خیـالاتِ خـودم مانـدم و مرداب شدم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

مینویسم تا بخوانی با دوچشم منتظر

دلبرم بازاین دلم،چندیست بی تابت شده


گرچه دوری از برم اما بدان «دنیای» من

هردوچشمم منتظر،فرش قدمهایت شده


اختیاری نیست بر لبها نیاید نام تو

در سرم غوغاوقلبم تنگِ دیدارت شده


چندماهی این منِ افسرده حال وخسته دل

در نبودت گوییا تب کرد و بیمارت شده


«قول دل کندن گرفتی»،باشد اما حس من

بی گمان همچون گذشته گرم بازارت شده


عکسهایت یک به یک شوری عشقم را چشید

هرزمانی که دوچشمم محو چشمانت شده


کاش برچیده شود این دوری و درد فراق

ای نگارا این دلم،دیریست کم طاقت شده ..!


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

از راه رسیدی و شدی دار و ندارم

خواهم که بمانی همه ی عمر کنارم


عطرِ نفست هوش مرا برده به یغما

مدهوشم و در دشت جنون یکّه سوارم


توصیف تو و عشق بُوَد نور عَلیٰ نور

شمس دلی و قرص قمر در شب تارم


رفته است ز دنیای من آن ظلمت مطلق

چشمان تو روشنگر هر لیل و نهارم


ای کاش سرم بر سر زانوی تو باشد

یا اینکه بر این سینه سرت را بگذارم


شعر است هوای تن این بیشه ی احساس

آهو صفتی با غزلی کرده شکارم


تو مال منی و منِ عاشق نتوانم

یک لحظه تو را دستِ خدا هم بسپارم


غیرت کُشَدم گر که کسی بر تو دهد دل

وقتی که به ناموس کسی چَشم ندارم


یارب مددی کن به سر آید غم هجران

تا کی گذر ثانیه ها را بشمارم؟


شعرِ است اگر حرفِ دلم، نیست ملالی

وقتی که به هر قافیه عشق است شعارم


شاد است اگر یا که پُر از غم، نُتِ عمرم

بشنو سخن عشق از آهنگ سه تارم


آس دل تو بوده مرا برگ برنده

بازنده اگر بر سر این میز قمارم


دست دلِ من را تو نگهدار به دستت

من تاب نگهداری دیوانه ندارم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

تو همان شهد و شرابی که دلم میخواهد

تو همان باده ی نابی که دلم میخواهد


تو نگاری، تو قراری، تو پر از احساسی

دلبر پر تب و تابی که دلم میخواهد


لب یک چشمه به شادی بسرایم شعری

تو همان چشمه ی ابی که دلم میخواهد


همچو موسیقی ارام و پر از احساسی

تو به شیرینی ی خوابی که دلم میخواهد


منم ان برکه ی خالی و تو آی زیبا رو

گل نیلوفر آبی که دلم میخواهد


به نگاهی بدهی پاسخ هر خواهش را

تو همان حرف حسابی که دلم میخواهد


قد رعنا، لب زیبا و دوچشمی شهلا

یار خوش رنگ و لعابی که دلم میخواهد


چو بپرسم که مرا با دل و جان میخواهی؟

بدهی باز جوابی که دلم میخواهد


شده ام عاشق و این عشق پر از دلتنگی است

شده ای رنج و عذابی که دلم میخواهد


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

عـاشقم بـاش کـه در عشق زبـانـزد باشم

غیـرِ تـو با همه کس، در همه جا بد باشم


دیـنِ احسـاسِ تـو، از غصـه نجـاتم داده

پـس چـرا از تـو و از دیـنِ تـو مُرتد باشم


خالـقِ عشق تـویی ، حضرتِ دلداده ی من

کافـرم چـون کـه بـه عشقِ تو مردد باشم


در موازاتِ تو بودن، به خدا بی رحمی ست

بـاتـو بـایـد بـه مسیرِ دل و ممتـد بـاشم


می روم بـا تـو الــهی کـه مُـقـدر بـاشـد

هرچه پیش آید و درعشق خوش آید باشم


می شنـاسم تـو و احسـاسِ تـو را دلبـرکم

مـن فقط بـا تـو در ایـن عشق مؤید باشم


عشق یعنی بشود، آنچـه دلـت می خواهد

عـاشقت هستم و می مانـم و بـاید باشم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دل ندادم که مرا یک روز "خاکستر" کنی

دل به تو دادم که حالم را کمی بهتر کنی


خستهام از هر نفس که بی تو باید بگذرد

خواستی با رفتنت این دیدگان را تر کنی


رفتی و از من گذر کردی زمانه این نخواست

در کنارم عشق را با عمق جان باور کنی


بعد تو با خاطراتت زندگی را ساختم

کاش برگردی برایم فکرِ بال و پر کنی


روز و شب با اشکهایم مینویسم بیصدا!

ای دل دیوانه باید با غم او سر کنی


گر چه شاعر نیستم اما دلم میخواست تو

با تمام جان و دل این شعر را از بر کنی


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

میشود آیا شبی مهتاب شام من شوی؟

لحظه زیبای وصلم اختتام من شوی؟


میشود چون کفتری درتنگنای یک غروب

سر زده جلد هوای پشت بام من شوی؟


یا که گیسو را برافشانی به تاق شانه ها

درهوای همدلی هایت به نام من شوی؟


منکه درخلوت سرایم جز تمنای تو نیست

میشود بنیان گزار ازدحام من شوی؟


تا عسل میباری از اندیشه لبهای خویش

میشود لبریز شهد جام ،جام من شوی؟


ای غزال تیز چنگ قـصه های ماندگار

میشود روزی بنام عشق رام من شوی؟


عاقبت فرهاد گونه تیشه بر سر میزنم

تا مگر شیرین صفت محو قیام من شوی


یک شبی تنگم بمیران در بلور دستهات

تا مگر پایان من باشی ، تمام من شوی

۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫

۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دل ندادم که مرا یک روز "خاکستر" کنیدل به تو دادم که حالم را کمی بهتر کنیخستهام از هر نفس که بی تو با ...

👏👌

دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

"خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام

بیقرار تو و چشمان سیاهت شده ام


خبرت هست دلم مست حضور تو شده

عاشق وشیفته ی زنگ صدایت شده ام



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنم

ناگهان میبارم و آهسته غوغا میکنم


می نشینم گوشه ای می گریم از دلتنگی ات

دامنم را از غم دوریت دریا می کنم


می نویسی "حال تو خوبَست جانا بهتری؟"

من "تو را می خواهمت دیوانه"معنا میکنم


حاضرم هر رنجشی از سمت تو باشد ولی

تو بمان! من با بدی های تو هم تا می کنم


دوستت دارم اگر گاهی تو را رنجانده ام

عاشقت هستم اگر هی با تو دعوا می کنم


آنقَدَر می خواهمت معشوقه ی احساسی ام

چهره ی این زندگی را با تو زیبا می کنم


عاشقم حتی نباشی من خیالم راحت است

عاقبت مهر خودم را در دلت جا میکنم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟


گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود

من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟


تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است

با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟


دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت

می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟


همه را از دل من عشق تو بیرون کرده

مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟


می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما

تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟


خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس

تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز