2777
2789

درخت غم به جانم کرده ریشه

بدرگاه خدا نالم همیشه


رفیقان قدر یکدیگر بدانید

اجل سنگ است وآدم مثل شیشه



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

لیلی و مجنون قصهی شیرینتری دارد

دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی

هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد

حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت

- عاشق که باشی - بیتهای محشری دارد

با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی

هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد

حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است

شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

دوستت میدارم و بیهوده پنهان میکنم

خلق میدانند و من انکار ایشان میکنم


عشق بیهنگام من تا از گریبان سر کشید

از غم رسوا شدن سر درگریبان میکنم


دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان

کاین سیهکاری به موی نقره افشان میکنم


سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین

زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم


دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

⌝ 🔖 ⌞ این شعرم تقدیم به تویی ك چاله گونه داری:


چال میافتد کنار گونهات وقتی تبسم میکنی؛

نامسلمان شهر را این چاله کافر کرده است . . 🌚🌱



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازهی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همآواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر

با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر


درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم

قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر


بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار

زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر


هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی

بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر


رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت

من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر


زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر

بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر


هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید

هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر


بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"

خون شد انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

نبض اشعارم درون حلقہ چشمان توست

موپریشان ڪن غزل آمادہ فرمان توست


واژہ واژہ میچڪد از شعرهایم نام تو

گویاامشب غزل هم تشنہ باران توست


نام زیبایت درون شعر غوغا میڪند

جملہ هاسردرگمندولحظہ طوفان توست


ترجمان واژههایم پشت پلڪت ماندهاند

پایههاےشعرمن برپایہ وارڪان توست


باتڪاپویےقلم برروےڪاغذ جارےاست

دفترم میخنددوامشب قلم رقصان توست


ازلبت تا مینویسم شعر لب وا میڪند

وزن اشعارم نمادےازلب خندان توست


گیسوانت را بہ روےشانههاےشب بریز

تاببینم رنگ شب ازطرهےافشان توست


طرح سیمایت اگردرآسمان پیدا شود

ماہ پنهان میشود،چون آسمان ازآن توست...


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شوقِ دیدارِ تو را در دلِ پنهان دیدم

در دلِ خسته فقط حسرتِ دوران دیدم


باز در چهرهی گلبرگِ گلت غم دیدم

بلبلِ باغِ دلت زار و پریشان دیدم


نَفَسِ بادِ بهاران دگر از هُرم افتاد

باغبان را ز غمِ باغ، چه نالان دیدم


ماه پنهان شد و شب در دلِ من لرزید

سایهای سرد به دنبالِ چراغان دیدم


هر گلی را که به امیدِ تو بوییدم من

به دلِ خسته فقط غربتِ هجران دیدم


با خیالِ تو گذشتم ز دیارِ خاموشی

در دلِ رَقَم، هزار نغمهی گریان دیدم


سایهی یار ز دل رفته و تنها ماندم

پایْ در راهِ غریبان و بیابان دیدم


در دلِ آینه، تصویرِ تو خاموش نبود

نورِ چشمانِ تو را روشن و تابان دیدم


قسمتِ من همه دلتنگی و آوارِ غم است

عاشقی را به سراپردهی زندان دیدم


در دلِ هر گلِ پژمرده، غمی پنهان بود

رنگِ لبخندِ تو را زرد و گریزان دیدم


آخرِ این قصه ندیدم جز اُفولِ خورشید

در دلِ خویش فقط سایهی پایان دیدم

.


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

نباشی غصّـه میگیرد، سراپـای جهـانم را

و شاید اشکِ دلتنگی شبی آهسته جانم را


مرا سوزاند هرلحظه نبودنهای جانسوزت

گرفت از این منِ تنها همە تـاب و توانم را


بـە سنگ آمـد هزاران بار پایم از تکاپویت

چنانکـە لَنگ کرد آخر، غمت پای دوانم را


زبانم مـو درآورد آنقـدَر از دوریات گفتم

شنیدند اختران در کهکشانها هم فغـانم را


غمی یکبـاره مانندِ یکی مهمانِ ناخوانده

نه تنها در نَـزَد بلکه به غارت بُـرد خوانم را

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

(بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم)

غرق دریای پر آشوب تو ای جان بشوم


بغلم کن که از این خستگیِ بیپایان

دور از اندوهِ شب و دغدغه درمان بشوم


بغلم کن که پس از محنت یک عمر فراق

سر خوش از وصل تو ای غنچه ی خندان بشوم


بغلم کن که جهان سرد و پرآشوب شدهست

بگذار از تبِ این حادثه ویران بشوم


بغلم کن که سکوتت پرِ آوازِ خداست

تا در این زمزمهی پاک، غزلخوان بشوم


بغلم کن که پراز شور تماشای توام

قطرهای گمشدهام، محوِ تو طوفان بشوم


بغلم کن که شدم خسته تر از مرغ سحر

چون پرستو به هوای تو پریشان بشوم


بغلم کن که در این لحظهی لبریز از عشق

که تو را داده خدا تا به تو قربان بشوم


بغلم کن که فقط با تو دلم میخندد

تا دلیلِ نفس و شادیِ جانان بشوم


بغلم کن که جهان بیتو نفس کم دارد

بگذار از تو بگویم، همهی آن بشوم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز