۶ ماهه با شوهرم قهرم ۶ ماه پیش سنتی آشنا شدیم و من یک نامزدی ناموفق با پسر خالم داشتم ک ب ازدواح ختم نشد من باکره نبودم و نخواستم این موضوع رو پنهان کنم و شب خاستگاری ب همسرم گفتم ک ۲ سال نامزد بودم و باکره نیستم اونم قبول کردو شب خاستگاری شمارمو گرفت تا چن مدت باهم حرف بزنیم هی ادای عاشقا رو بازی میکرد(ولی الان توی دعواهاش همش ب روم میاره ک اگر میدننستم تو دختر نیستی اصلا نمیگرفتمت)و خیلی عجله داشت برای عقدمون اینم بگم شوهرم خودشم عقد بوده و جدا شده بود
و بعدا عقد فهمیدم نامزدش توی نامزدی بخاطر مشکلاتش ب این آقا دوبار خودکشی کرده بوده
شوهرم آلمانه اینحا ک بود همه چی خوب بود تا اینکه رفت آلمان و قهراش شرو شد یسری باهام قهر کرد از همه جا بلاک کرد منم ک شدیدا وابسته شده بودم واسطه فرستادم آشتی کردیم الان ۱۵ روزه بلاگم کرده و قهره دیشب اینقد جیغ زدم گریه کردم خودزنی کردم بخاطر شانسم ازین زندگی خانوادم میگن ما باید صبر کنیم تو زنشی بلاخره پیداش میشه چه چندماه بعد چه یکسال بعد و ب هیچ وجه نباید حرف طلاق بزنی چون اون از خداشه ک مهریه نده
تو شرایط بدی هستم میدونید از چی ناراحتم ازین ک تازه ۵ سال میگذشت ک حالم بهتر شده بود اما دوباره یک آدم نامرد تر از قبلی اومد توی زندگیم