شما بودید چیکار می کردید .
۵ سال پیش شاید هفته های سوم چهارم مهر ، ی آقا پسری رو دیدم
خوشم امد به قول معروف همون کراش ، بعد از سرم افتاد چون کلا ندیدمش بعد ۵ سال تابستون امسال فک کنم مرداد ماه اینا دوباره ما همو دیدیم اونم در عین نا باوری منو یادش بود من اینو فا*ل نیک گرفتم و کم کم آشنا شدیم و کلا در مورد روتین های روزانه و ... حرف می زدیم بعضی وقتا ولی نرمال در حد دوست پسر ، دوست دختری و این کارل نه ، کلا تا الان محجوب به حیا رفتار کردیم تا دیروز که گفت می خوام بیام خواستگاری ، ولی من خانواده مذهبی ان و کلا قدیمی فکر می کنن نمی دونم حالا چطوری بهشون بگم ، چیکار کنم ؟
از طرفی مادر پسره هم می خواد بره خواستگاری دختر خواهر خودش و کلا قاطی شده همه چیز ...