خلاصه خان داداش لیلا میاد خونشون و همدست میشن که ژمینو از چنگ بهزاد با فرو شد بیارن
بعد هم باغ خواهرشوهرشواتش مینزه
بعد با جاریش مروارید همدست میشه و چندتا اراذل اوباش میفرسته تا دوکانی یادگاری نعمت الله و زمین بزرگ بهزاد رو آتش بزنند
بهزاد پسر اول وارشد بود و طبیعی بود این همه ارث بخش برسه
ولی لیلا که خیلی طماع و آب زیر کاه بود به اون حسادت کرد و گفت اونحا رو آتش بزنند
بعد تویدعوا با مروارید حالش بده میشه و تو بیمارستان بستری میشه
اون موقع جنگ تحمیلی مدتی بود که تموم شده بود
از قضا لیلا هم حامله بود و نزدیکایوضع حملش
او یک پسر به نام عرشیا داشت که ۴سالش بود
اون اونقدر بی رحم و سنگدل بود که حتی سر پسرش هم معامله کرده بود
مادرجون به واسطه اون کیی عروسش قاصدک متوجه میشه مروارید و لیلا اوباش فرستادن تا دوکانی را نصف شبی آتش بزنند
مروارید یک بچه پایین و اهل محله های لاتواوباشبود و با لیلا همدست میشه و چندتا اوباش میفرسته تا نیمه شبی اونجا رو به آتش بکشند
مادرجون که میفهمه مروارید و ملامت میکنه بهزاد هم به قاصدک فحش میده و اونو تهدید میکند
شوهر قاصدک میفهمه و با برادرش گلاویز میشه
لیلا که دیگر روی رفتن و پول رفتن به خانه خود را ندارد ناراحت و سرخورده میشه
او می دختر تهرونی بود که در بازار دل مراد علی رو برده بود
هفته بعد دختر لیلا به سختی دنیا میاد
ادامه پارت بعد......
انتقاد ونظری دارین ؟؟؟