من با یکی حرف میزدم این چنروز یجوری شده بود اندازه یه هفته یجوری بود باهام از سه شنبه هم هیچ پی امی بم نداد هی دعوا بحث بهونه الکی چنروز بی خبر بودیم ن اون پیگیرم بود ن چیزی امروز پیام داد باز از من طلبکار بود یهویی گف سنگ کلیه دارم جون برام نمونده گفم ینی برا این باید گند میزدی ب همه چی گفت پوف منم گفم انتظار باور کردن نداشتع باش گف متاسفم منم گفم کی ب کی میگه بعد دو ساعت گف حق داری همه جوره گفم الان مهم نیس ب موقش قشنگ بود دیگ مثل قبل نمیشه گف هیچی نگو بخدا بهم ریختم گفم حقیقت تلخع گف اشکال نداره فکنم اصن براش مهم نبود