2777
2789
عنوان

مرگ یا توهم

82 بازدید | 7 پست

تاپیک دوستی دیدم درباره مرگ خواستم اتفاقی که برام افتاده رو براتون تعریف کنم..

چندسال پیش تو سن ۱۶سالگی که نامزد بودم شب که خوابیدم خواب دیدم یجای تاریکم چهارزانو نشستم دونفر سمت چپ و راستم بودن چهره نمیدیدم ولی حس میکردم روبروم انگار یچیزی مثل پرده بود اینا به چشمم نمیومدن فقط حس بودن بعد یکی پشت اون پرده باهام حرف میزد گفت خب دیگه تو وقتت تموم شده باید برگردی منم شروع کردم به گریه کردن که نه زوده من هنوز کاری نکردم انقدر گریه و التماس میکردم که نگو اخرش گفتم مادرم قبلا داغ دیده منم اگه بمیرم مادرم دق میکنه خدایا بهم فرصت بده فقط بخاطر مادرم بعد کلی گریه گفت باشه برو فقط یادت باشه زیاد فرصتی نداری درست زندگی کن من از خواب بیدارشدم ساعت ۶یا۷صبح بود ولی بخداوندی خدا حس عجیبی داشتم انقدر سبک بودم که نگودرحدی که انگار مثل همیشه سنگینی بدنم حس نمیکنم نمیدونم چطور براتون بگم ولی خیلی خوب بود بیدارکه شدم همش چشمم به ساعت بود نامزدم بیاد چون شنبه ها میومد خونمون با اینکه باهم قهربودیم ولی عجیب دلم براش تنگ شده بودولی نیومد عصر که خواهرم رفت خونشون مامانم تو حیاط داشت به کاراش میرسید منم همونجا بودم اینم بگم خواهرم که اومده بود برام یه گوشی اورد چون نامزدم گوشی که بهم داده بودو ازم گرفت🥲خواهرمم قبل اینکه برام بیاره از بابام اجازه گرفته بود دقیقا یادم برج ۱بود ساعت ۵ونیم اینا بود که رفتن یهو دیدم گوشی پرت شد تو حیاط مامانم گف مطمینم کار باباته منم با عصبانیت رفتم پیشش گفتم براچی گوشیم انداختی جواب نداد دوباره گفتم باباااا بعد یهو بلندشد یه پارچ آب کنارش بود از اون پارچ شیشه ای سنگیناااا🥲اومد باهمون پارچ زد تو سرم فقط خدا میدونه اون لحظه بمن چی گذشت بقران یه لرزی از همون کف سرم تا انگشت پام حس کردم دیگه خشکم زده بود نمیدونم چقدر گذشت چون یادم فقط یه سمتی رو خیره شده بودم ولی صداهاشون صدای مامانم بابام که بدو بیراه میگف و هی میزدتم رو میشنیدم فقط هیچی واکنشی نداشتم حتی ازجام تکونی نمیخوردم دیگه نمیدونم ازترسش بود یا چی ولم کرد مامانم هی تکونم میداد چته تو چرا یجا موندی حرفی بزن تکونی بخور وایسادی این بزنت منو کشون کشون برد یه گوشه حیاط بهم آب داد تا آب خوردم یهو انگار چشام باز شدن تازه فهمبدم چی شده زدم زیرگریه😭💔وای که چقدر حالم بد بود اون پارچ که دیدم پودر شده بود بخدا حتی بعد ی مدت بابام گفت موندم با اون پارچ سنگین ک توسرت خورد چطور زنده موندی ولی کاش میمردم هیچوقت نمیبخشمش...

حالا نمیدونم اون خواب واقعا حقیقت داشت خدا عمردوباره بهم داد یا فقط یه خواب بود🥹💔

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792