دیروز رفتم بیمارستان دیدم یکی از اتاق عمل اومد و یکسری ادم ازش تشکر میکردن و دورش بودن یه پسره جوان شاید ۲۵یا شایدم کمتر سفید خوشگل بردنش icuاز اونایی که پیشش بودن پرسیدم جریان چیه گفت کلیه شو بهمون فروخته گفتم چقدر گفت ۱۱۰۰بخاطر ۴۰۰میلیون بدهی انقدر ناراحت شدم براش از اون لحظه چشم چپم میپره چیکار کنم تا خوب شه امروزم متوجه شدم پسره حالش بد شده و رفته کما😭تک و تنهام بود لباش سفید غم تو چهرش داد میزد آخههه چراااا باید اینجوری باشه😭لعنت به اوضاع
خبر خوب این ست که روزی کسی می آید.در میان روزهای خاکستری تان!
دست هایتان را خواهد گرفت!
گرمتر.صمیمی تر.و هزار بار عاشقانه تر.
کسی ک شبیه به آفتاب بعد از یک
روز برفی، به تن روزهای سردتان میچسبد.
کسی می اید از جنس محبت که مرهم تمام دردهایتان
میشود وتمام ترس و
کابوس هایتان را در آغوش ارامش حل خواهد کرد.
کسی خواهد آمد برای ساختن دوباره ی
شما که من آن شخص را معجزه ای از
،طرف خدا می نامم.