برا اینکه تا تقی ب توقی میخوره و ب رفتاری اعتراض کنم و بگم از این خونه میرم میگه طلاقت میدم راحت میشم بچه هم میگیرم مامانشم ی بار گفت از بس این گفته. بی اهمیت و بی مسیولیته. خوشیاش با دوستاشه. من کلفت خونه و بچه ام. هر چی هم درامد داشتم اقا شریک بودن. ماشین براش خریدم که دوستاشو ببره بگردونه. وگرنه این از این عرضه ها نداشت. اگه بخوام همشو بگم ی کتابه . چقد تو این سه سال حسرت ب دلم گذاشته