کلا حالم خوب نیس دارم تصمیم بزرگ مهم زندگیمو میگیرم
ب وقت احتیاج دارم، ب تمرکز ، ب ارامش ، ب تنهایی
دوس داشتم میرفتم ی غار ب مدت چندروز حسابی استراحت میکردم ،مدیتیشن میکردم ، باخدای خودم راز و نیاز میکردم
با خودم عهد و پیمان میبستم
الانم پریو دم بیشتر از همیشه ب سکوت و تنهایی احتیاج دارم ولی دخترم هی میره میاد محکم نیشگونم میگیره همه جامو کبود کرده البته یکسالشه چیزی نمیفهمه ولی همش جیغ و دهد و اذیت میکنه ، شوهرمم همش میگ خستمه ، پاشو از بچه مراقبت کن ، پاشو چای بریز، پاشو ب بچه خوردنی بده
و منم دارم روی تخت بااین همه هرج و مرج به غار تنهاییم فکر میکنم🥲
مردا فک میکنن یک زن ک مادر شد حق خلوت و استراحت نداره ولی کاش درکشون کنین اونا هم ادمن ، مادرها هم فقط یکبار زندگی میکنن
خوشگلا چ پیشمهادی دارین برام واقعا حالم بده🥲