میدونین من شبها با عرق شدید شبانه از خواب میپرم و کابوس میبینم که قبل از ۲۶ مرداده و میخوام برم کلینیک اما نمیرم و به زور میبرنم...به خدا قسم تمام بلوزم خیسه خیسه و از لرز دندونام به هم میخوره...بعد شروع میکنم به گریه شدید...حالا با قرصای اعصاب بی حس شدم اما خب گریه میکردم یک کم خالی میشدم اما الان حتی نمیتونم گریه کنم...کاش دکترا بودن و این شب ها رو کارمون میکذروندن...اینقدر که گریه کردم مامانم میگه میخوای گریه کنی گمشو برو تو اتاقت...خانواده ام کلا میگن گمشو برو تو اتاقت...الان که دیگه با قرصای اعصاب همش خوابم و بی حسه بی حس...تو دانشگاه هم هرکس به دماغم نگاه میکنه اوایل خیلی گریه میکردم الان بی حس...نمیدونم تا کی میخواد این اوضاع ادامه پیدا کنه