چقد تو مهربونی آخه🫠 کاش بودی بغلت میکردم..
میخواست منو بترسونه. میگفت اون کیه، کجا رفتی چیکار کردی. الان میفهمم میترسیده ی کاری کرده باشم رسوایی ب بار بیارم!!! یه کاغذ اچار داد بهم که بنویسم همه رو... منم شروع کردم ب نوشتن ی داستان خیالی! ولی از جزئیاتش یادم نیست.
یکی دو روز حبس بودم تو اتاق همه بدنم درد میکرد با کمربند منو زد. الان داره تازه یادم میاد... ولی یادم نیست بعدش چی شد و چیکار کردم
واقعا نیاز دارم با ی تراپیست صحبت کنم. این روزا همش عصبی ام. داد میزنم از بس ک داد زدن سرم. خیلی چیزا یادم رفته ولی ناخوداگاهم یادش نرفته. جالبه الانم بخاطر دیگران سرزنش میشم ک چرا عصبیو بداخلاقم و میگن خودتو اصلاح کن! ضربه رو زدن بعد میگن مشکل ار خودته، خودتو درمان کن!