2777
2789
وایییی انقدخندیدم اشکم دراومده 


بخدا مصف شب از خجالت گریه میکردم همسرمم میگفت چیزی نیس بیخیال من فراموش کردم(هرچند زیرزیرکی داشت میخندید)اینقد خندیده بود داشت میمرد تموم اون پله هارو با دست و پا بالا رفت منم گریه میکردم ههههه

(بـــژی کـــورد)دیــاکو تو بهــترین اتــفاق زندگــیمی
اینکه وقتی برادر مادر شوهرم فوت کرد خواستم بگم خدا رحمتشون کنه گفتم خدا لعنتشون کنه

😂😂😂

علایق : تربیت فرزند ، روانشناسی ، زبان انگلیسی ،طب سنتی و ... دعا کنید برام ...طاقتم کم شده😔

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

شوهرم تو هر سکوتی میگه به نظرت امید دافنه رو برده ویلا چی کارش کنه؟!!🤔🤔

یه سوال مگه اسمش عمر نیس تو فیلم؟ چرا پس میگین امید

علایق : تربیت فرزند ، روانشناسی ، زبان انگلیسی ،طب سنتی و ... دعا کنید برام ...طاقتم کم شده😔

من و شوهرم خونه پدر شوهر بودیم خاستیم بیایممادر  شوهر گفت صبر کنیدیکم غذا بدم ببرید برای سگ(اشغال گوشت) تویه جایی حالت انبار دارن که سر راهمون بود ما تو ماشین بودیم پدر شوهر اومدداد دست من گفتم دست شما درد نکنه از خنده ترکیده بودن با شوهرم 

اصفهانبا ان همه وسعت شده نصف جهان یک وجب قد داری و کل جهانم گشته ای

من و همسرم عقد بودیم و نمیدونستیم خواهر شوهرم حمومه چون سرویساشون خیلی بزرگه و چندتا در داره  من و همسرم کنار هم خوابیده بودیم و فقط فیلم میدیدیم کار خاصی نمیکردیم ولی یهویی در باز شد و خواهر شوهرم اومد بیرون و شوهر عزیز بنده که هول شده  بود و خودش فکر میکرد کاری داشته میکرده یهویی برگشت و به میز شیشه ای بزرگ وسط حالشون خورد و میز برگشت و همه اجیلها و ... ریخت روی سرما و من و خواهر شوهرم مبهوت این حادثه بودیم تقریبا تا یک ساعت بعد همینطوری خشک با چندتا بادوم روی سرم به همسرم خیره بودم

CafeMom Tickers
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز