شب عروسیمونم همسرم خواست ماشینو ببره پارکینگ همه جا تاریک بود گفت برقارو روشن کن منم رفتم جلو محکم خوردم به دیوار نصف آرایشم رو دیوار موند شبیه خنگولا شده بودم دماغم اینقد درد میکرد همسرم اومد گفت شیلان چرا دیوارو ماچ کردی منم فک کردم میگه چرا دیوارو رنگ کردی...گفتم خوب دستم خودم نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فقط نگام میکرد نصفه شب از خجالت گریه میکردم :|