با شوهرم رفتم آرایشگاه.بعد از اینکه کارم تموم شد شوهرم گفت دوس داری بریم جاده چالوس دور دور.گفتم جاده الان شلوغه تا یکمیشو رفتیم بعد میگه نظرت چیه بریم کلاردشت منم گفتم خب وسیله و لباس و قرصامو نیوردم و در بالکن خونه هم قفل نیس گفت پس برگردیم وسیله بردار بریم حالا برگشتیم میگه دیگه حسش نیست بریم اعصابش خوردخ میگه تو اگه چیزی نمیگفتی تا الان رسیده بودیم میگه تو اینقد ک محتاطی به در و پنجره و فیوز و اینا فکر میکنی اهل ریسک نیستی.الانم ناراحت سرش تو گوشیشه با منم حرف نمیزنه میگه حوصله ندارم بزار تو خودم باشم.بارونم میاد و دلم گرفته.بیایین باهم بحرفیم
شما آدم محافظه کار و حواس جمعی هستی.شوهرت باید از این ویژگی شما خوشحال باشه. حالا اینکه ناراحته و حوصله نداره دلیلش اینه که اون موقع حسش بوده و الان نیست.شما هم مقصر نیستی عزیزم.چند دقیقه دیگه خودش حالش خوب میشه .ناراحت نباش .
کاش شوهر منم این مدلی بود .. به زور میبرمش یه جایی
دوس ندارم اینطوری.هروقت ک رو موود رفتنه میریم اگه دلش نخواد هیچ جا نمیاد و منم همیشه با نظرات و پیشنهاداتش موافقم.همه چی طبق میل خودش باید باشه.هرچی گفتم وقت نیم ساعت طول میکشه ک برسیم به اون قسمت جاده ک بودیم گفت حسشو ندارم.تازه اومدیم باد در بالکن رو کلا باز کرده بود
ماهم ی بار اینطوری رفتیم شمال با بچه کوچیک با لباس خیلی کم برا بچه در حد پیک نیک همراهمون بود اما رفتیم خوب هم بود خاطره شیطنتمون هنوز تو ذهنمونه .البته حرف شماهم بی راه نبوده .انشاله میرید بزودی ناراحت نباش