با شوهرم رفتم آرایشگاه.بعد از اینکه کارم تموم شد شوهرم گفت دوس داری بریم جاده چالوس دور دور.گفتم جاده الان شلوغه تا یکمیشو رفتیم بعد میگه نظرت چیه بریم کلاردشت منم گفتم خب وسیله و لباس و قرصامو نیوردم و در بالکن خونه هم قفل نیس گفت پس برگردیم وسیله بردار بریم حالا برگشتیم میگه دیگه حسش نیست بریم اعصابش خوردخ میگه تو اگه چیزی نمیگفتی تا الان رسیده بودیم میگه تو اینقد ک محتاطی به در و پنجره و فیوز و اینا فکر میکنی اهل ریسک نیستی.الانم ناراحت سرش تو گوشیشه با منم حرف نمیزنه میگه حوصله ندارم بزار تو خودم باشم.بارونم میاد و دلم گرفته.بیایین باهم بحرفیم