بچه ها دیشب مهمونی بودیم پسرشون از من خوشش اومد
خود آقا پسر با خالم صحبت کرد که نظر منو بپرسه
من حتی این موضوع رو به مادرم نگفتم چون جوابم منفی بود
به خالم گفتم یه بهونه بیار بگو نه که دلش نشکنه
وقتی با اون آقا پسر صحبت کرد بهش گفت که فرنوش فعلا قصد ازدواج نداره و میخواد درس بخونه
ایشون گفتن که من مشکلی ندارم و تا هروقت لازم باشه منتظر میمونم
باز خالم بهونه میاورد اما این آقا دست بردار نبود
دست آخر هم وقتی خواستیم بیایم به مادرشون گفتن که با مادرم صحبت کنن
الان دیگه نمیدونم چی بگم و چه بهونه ای بیارم که هم اون آقا ناراحت نشه و هم دیگه دست برداره
چون از لحاظ ظاهری و مالی اوکی هستن و نمیتونم اینا رو بهونه کنم