منو جاریم بارداریم بعد من یه ماه جلوترم...من شکمم خیلی کوچیکه چون بارداری اولمم هست همش اولش از همه میپرسیدم شکمم کوچیک نیس؟😅بعد جاریم بااینکه یه ماه از من عقب تره ولی چون شکم دومش هست خیلی شکم بزرگی داره
خودش میگه سره بارداری اولش مثه من همش نگران سایز شکم و اینا بوده...
بعد من گوشی پزشکی اورده بودم دفعه قبلی که صدای قلب بچه هارو ببینیم میشه شنید یانه...
خلاصه من دیدم جاریم با خواهر شوهرم رفتن تو اتاق منم یه ده دقیقه بعدش رفتم ببینم چه خبره ...تا من رفتم زودی لباسشو کشید رو شکمش گفت بابا اینجوری نمیشه صدا شنیدا الکیه وهفت لایه شکمه و بلند شد
البته بعدش که بلند شد من راجب جای سزارین پرسیدم یکم لباسشو زد بالا بهم جای سزارینشو نشون داد
ولی من همش میگم نکنه من حالا هی میگم شکمم کوچیکه و این حرفا این بنده خدا فک کرده من ممکنه چشمش بزنم که اینجوری کرد...شاید حالا بی منظور بوده ولی نمیدونم...اخه منم اصن برام مهم نبود بخوام نگا کنم فقط زودبلند شد تعجب کردم...
حالا شکم از رو لباسم سایزش معلومه دیگه😂من میگم این فکرای احمقانه خودمه که حساس شدم
اینم بگم من اصن خودمو بااون مقایسه نکردم هیچوقتااا اگه چیزی هم میگفتم خودمو به نسبت خودم مقایسه میکردم
الانم اصن تو ماه ۷اصن برام مهم نیس جاریمم گفت وزنش نرمال بود گفتم اره خداروشکر خیالم راحت شددیگه ر😅