دقیقا
اینکه خداروشکر میکنم همیشه از اینکه ک پدرم کوچیکترین خیانتی ب مامانم نکرده هیچوقتتتتتت همیشه تو داشتنشون تو نداریشون پا هم موندن هر چی داشتن خوردن نداشتن هم ناشکری نکردن
خیلی وقتا هس ک مامانم میره جایی پدرم خودش غذا درست میکنه میخوره تا مامانم برگرده اینکه مردا امروزی تا ی چی دیر درست کردی صداشون در میاد ک چرا غذامون اماده نیست چرا دیر شد یا کجا بودی تا الان ولی پدرم هیچ با اینکه الان ۵۵ سالشه هیچوقت ب مامانم نگفته کجا میری چون اعتماد داره ولی مردای امروز هیچچچچ ب سایه خودشونم شک میکنن
شاید عصبی بشه سر ما وقتی ی کاری کنیم ولی هیچوقت دعوا بدی راه ننداخته تو خونه همیشه میگم خدایا چی میشد مردا امروزیم اینجور بودن