2777
2789
عنوان

دعوا

121 بازدید | 7 پست

سلام بچه ها دیشب بعد چندوقت که من به شوهرم اسرار کردمو رومخش کار کردم که منو پسرمو ببره مشهد تفریح تا دلمون باز بشه اونم رفت مادرشو اورد که باهامون بیاد رفتیم چنتا فروشگاه که فقط براپسرم لباس بخریم  من همش.دنبال شوهرمو پسرم میرفتم مادرشوهرم از ما جدا بود از فروشگاه برامن عینک خرید بعدش یه تیشرت نظرش گرفت وقتی رفت حساب کنه بامن دعوا داشت انگار من گفتم چیکار کردم مگه هیچی نمیگفت فکر کنم چون لباس برا پسرم زیاد برنداشتم و علاف شده بود ناراحت بود تو ماشین بازم همینطور بعد مارو برد رستوران که غذا بخوریم با مادرش میگفتو میخندید منم داشتم میترکیدم از غصه که اخه مگه من چیکار کردم منم گفتم غذا نمیخورم کلا سوییچو پرت کرد گفت برو تو ماشین جلو مادرشوهرم هرچی دلش خواست بهم گفت غذاهارو گفت بیرون بر کنن بعدم همشو داد به مادرشوهرم که من دهن نزنم منم ساکت موندم که تورستوران ابرو ریزی نشه جای خوابشم جدا کرده از مادرشوهرم عذر خواهی کردم اونم گفت من دیگه باشما جایی نمیام خیلی حالم بده بگین من چیکار کنم کمکم کنین

تعداد رای : 6
نظرسنجی
1
2
33%
2
0
0%
3
1
16%
4
3
50%

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز