2777
2789
عنوان

دعوا

121 بازدید | 7 پست

سلام بچه ها دیشب بعد چندوقت که من به شوهرم اسرار کردمو رومخش کار کردم که منو پسرمو ببره مشهد تفریح تا دلمون باز بشه اونم رفت مادرشو اورد که باهامون بیاد رفتیم چنتا فروشگاه که فقط براپسرم لباس بخریم  من همش.دنبال شوهرمو پسرم میرفتم مادرشوهرم از ما جدا بود از فروشگاه برامن عینک خرید بعدش یه تیشرت نظرش گرفت وقتی رفت حساب کنه بامن دعوا داشت انگار من گفتم چیکار کردم مگه هیچی نمیگفت فکر کنم چون لباس برا پسرم زیاد برنداشتم و علاف شده بود ناراحت بود تو ماشین بازم همینطور بعد مارو برد رستوران که غذا بخوریم با مادرش میگفتو میخندید منم داشتم میترکیدم از غصه که اخه مگه من چیکار کردم منم گفتم غذا نمیخورم کلا سوییچو پرت کرد گفت برو تو ماشین جلو مادرشوهرم هرچی دلش خواست بهم گفت غذاهارو گفت بیرون بر کنن بعدم همشو داد به مادرشوهرم که من دهن نزنم منم ساکت موندم که تورستوران ابرو ریزی نشه جای خوابشم جدا کرده از مادرشوهرم عذر خواهی کردم اونم گفت من دیگه باشما جایی نمیام خیلی حالم بده بگین من چیکار کنم کمکم کنین

تعداد رای : 6
نظرسنجی
1
2
33%
2
0
0%
3
1
16%
4
3
50%

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

2790
2778
2791
2779
2792