ن الان۲۶ سالمه وقتی ۱۶ سالم بود حدودا یه پسره عاشق دوستم شده بود که از فامیلاشون بود و چون دوستم کوشی نداشت به من زنگ میزد و با دوستم حرف میزد دوستم دوستش نداشت و رفت با یکی دیگ کم کم عاشق من شد من محلش نمیدادم یه مدت چت کردیم دیگه جوابشو ندادم بهش گفتم مزاحم من نشو
گفت میخوام بیام خاستگاریتو اینا عکس منقلو اینا میفرستاد که واسه من معتاد شده حتی واسه تولدمم واسم کادو خریده بود
دیگه جوابشو ندادم
یه زوز پیام داد من از بابام نیستم اگه ازدواج کنم
دوستم میگه هنوز ازدواج نکرده
عذاب وجدان دارم که به خاطر من باشع اخه من اصن دوستش نداشتم و اون موقم خیلی بچه بودم