سلمان شکایت کرده بود از نوری اینا که رفیقمو کشتن رفتن کلانتری اخرشم فهمیدن منظورش از رفیقش جاناتان همون گاوش هست واینا
إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ(خدایا غیر از تو، من کیو دارم....؟) ممنون میشم واسه سلامتی ❤ نی نیم ❤صلوات بفرستین🙏عکس پروفایلمو عوض نکردم چون با اینکه سخت بود ولی دلم واسه لحظه به لحظه بارداریم تنگ شده🤰 👈👶🤱
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
هیچی جاناتان مرد سلمان گم شده بود تو ده بالا پیداش کردن
جلسه ده بالا و پایین بود برای ساخت و ساز که گفتن اون منطقه مرز و توافق کردن هیچ ساخت و سازی نشهاون مرده هم اومد خواستگاری دختر اون مرده که ۱۴تا بچه داره بعدم تموم شد 😐
الماسی که برش هاش بیشتره ،توی نور بیشتر میدرخشه پس از برش های روحت ناراحت نباش .
رفتن از ده پایین گاو یه پیرمرد که به جاناتان خیلی شباهت داشت رو اجاره کردن بردن دادن به سلمان گفتن جاناتانه فرداش دو نفر اومدن پیش سلمان برای شیر سلمان رفت گاو رو بدوشه دید گاو نره اومد بیرون شروع کرد گریه کرد اونا هم گفتن جاناتان مرده سلمان شروع کرد گریه کردن رفت خودشو از دره پرت کرد پایین افتاد تو ماشین خلیل همه فکر کردن سلمان ناپدید شده خلاصه خلیل هم حسابی مایه دار شده بود و بعد از مدت ها برگشته روستا و پولشو به رخ همه میکشه و انگار برای نوری نقشه داره از ده بالا هم برای دختر ادریس خواستگار اومد ادریس از نوری خواست خواستگاری تو خونه اونا انجام بشه و کاووس هم نفهمه که از ده بالا آمدن سلمان حلوای جاناتان رو آورد در خونه نوری که ماجرا رو فهمید و کاووس اومد اونجا و بحثشون شد حالا قرار شده ده بالا و پایین با هم مسابقه فوتبال بدن
إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ(خدایا غیر از تو، من کیو دارم....؟) ممنون میشم واسه سلامتی ❤ نی نیم ❤صلوات بفرستین🙏عکس پروفایلمو عوض نکردم چون با اینکه سخت بود ولی دلم واسه لحظه به لحظه بارداریم تنگ شده🤰 👈👶🤱