دوست شوهرم نظامیه تعریف میکرد انتقالش دادن یه پاسگاه مرزی نوک کوه بوده معروف به جن داشتن میگفت کسایی که اونجا خدمت کردن همه گفتن نباید تنها بمونی اگه تنها باشی خودکشی میکنی ازشدت ترس چندموردم داشتن حتی
دیگه گفت یه شب داشتیم فیلم میدیدیم آنتن پریده خواستم برم روپشت بوم دوستام گفتن نرو گفتم باید برم و..گفت رفتم دیدم یهموجودی شبیه روح آنتنوگرفته وتکون میداده خیلی محکم وپاهاش رو زمین نبوده