2777
2789
عنوان

درد و دل ۱

| مشاهده متن کامل بحث + 480 بازدید | 21 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب منم گفتم ن ندارم ولی چند روز باید فکر کنم  مامانم بیرون بود وقتی اومد ماجرا رو براش تعریف کردم   یک هفته طول کشید تو این یک هفته یه لحظه راضی بودم یه دیقه بعد ناراضی از طرفی موقعت عالی بود که از دست پسر مزاحم فرار کنم از طرف دیگه هیچ شناختی از سعید نداشتم پسر مزاحم گفته بود نمیزارم دست هیچ کس بهت برسه و من میخواستم بهش ثابت کنم که با یکی خیلی خیلی سر تراز اون  ازدواج میکنم  همین کل کل ها باعث شد که من جوابم مثبت باشه پدر و مادرم هم گفتن یه چند ماهی فقط تلفنی باهم حرف بزنید تا یکم شناخت داشته باشید 

سعید زنگ زد و باهم دوست شدیم حرف زدنشو دوست داشتم بیشتر اون حرف میزد و من گوش میکردم بلا تکلیف بودم  دو ماه که گذشت تو این ۲ ماه برادرام و بابام و داییم در موردش تحقیق کردن حتی از چند نفر که باهاش مسافرت رفته بود پرسیدن که چه جور پسریه هیچ کس ازش بد نگفت فقط میگفتن سیگار میکشه خب این موضوع رو خودش هم بهم گفته بود 

سعید حرف از خاستگاری میزد ولی من میگفتم فعلا چند ماه بگذره بعد 

چند بار اومدن خاستگاری و قراراها گذاشته شد و پسر مزاحم که فهمیده بود دعوا و داد و بیداد به سعید زنگ زده بود و گفته بود من باهاش دوستم من ازش عکس و فیلم دارم 

سعید هم گفته بود اشکال نداره برام مهم نیست 

پسر مزاحم اومد دم خونمون و میگفت این پسره معتاده شما خبر ندارید  .......


2790
2778
2791
2779
2792