2777
2789
عنوان

درد و دل ۱

| مشاهده متن کامل بحث + 480 بازدید | 21 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

خب منم گفتم ن ندارم ولی چند روز باید فکر کنم  مامانم بیرون بود وقتی اومد ماجرا رو براش تعریف کردم   یک هفته طول کشید تو این یک هفته یه لحظه راضی بودم یه دیقه بعد ناراضی از طرفی موقعت عالی بود که از دست پسر مزاحم فرار کنم از طرف دیگه هیچ شناختی از سعید نداشتم پسر مزاحم گفته بود نمیزارم دست هیچ کس بهت برسه و من میخواستم بهش ثابت کنم که با یکی خیلی خیلی سر تراز اون  ازدواج میکنم  همین کل کل ها باعث شد که من جوابم مثبت باشه پدر و مادرم هم گفتن یه چند ماهی فقط تلفنی باهم حرف بزنید تا یکم شناخت داشته باشید 

سعید زنگ زد و باهم دوست شدیم حرف زدنشو دوست داشتم بیشتر اون حرف میزد و من گوش میکردم بلا تکلیف بودم  دو ماه که گذشت تو این ۲ ماه برادرام و بابام و داییم در موردش تحقیق کردن حتی از چند نفر که باهاش مسافرت رفته بود پرسیدن که چه جور پسریه هیچ کس ازش بد نگفت فقط میگفتن سیگار میکشه خب این موضوع رو خودش هم بهم گفته بود 

سعید حرف از خاستگاری میزد ولی من میگفتم فعلا چند ماه بگذره بعد 

چند بار اومدن خاستگاری و قراراها گذاشته شد و پسر مزاحم که فهمیده بود دعوا و داد و بیداد به سعید زنگ زده بود و گفته بود من باهاش دوستم من ازش عکس و فیلم دارم 

سعید هم گفته بود اشکال نداره برام مهم نیست 

پسر مزاحم اومد دم خونمون و میگفت این پسره معتاده شما خبر ندارید  .......


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792