شهید_جمهور#
صدای آشنایی در سکوت کوه ها گم شد
کسی یک شب میان بهت دنیا بی صدا گم شد
نگاهش گرمی شبهای یخبندان میهن بود
دلش چون مشعلی روشن ، تنش در شعله ها گم شد
شب اندوه کوهستان،شب حیرانی اخبار
همه فانوسها دنبالش اما ماه ما گم شد
در آشوب ارسباران، میان باد ،در بوران
نمیدانم...کسی میداند اصلا او چرا گم شد؟!
ندانستیم قدرش را ،نفهمیدیم نعمت را
مگر آن شب که او در غربت آن ماجرا گم شد
کسی حالا به رخت خاکی اش دیگر نمیخندد
میان مه تمام تارو پود آن عبا گم شد
زمین اندازه انبوه غمهایش نبود آری
غریبانه شبی رفت و در آغوش خدا گم شد
✍🏻 خانم عاطفه خرمی