2777

چالش #

برای هشتگ "چالش" 123 مورد یافت شد.

چالش# نوزدهم

😁😁😁دم ظهر مادرشوهرم زنگ زد گف که واسه شام خواهراش هستن مام بریم منم گفتم چشم حتما و قطع کردم کار خاصی نداشتم رفتم یه لباس واسه شب اماده کردم که هر وقت همسری اومد باهم بریم خونه مامانش ....ساعت پنج و اینا بود که تا عشقم اومد گفتم لباس عوض کن که بریم و خودمم از قبل حاضر بودم ...رسیدیم دیدیم هنوز مهمونا نیومدن بعد کلی تحویل گرفتن مادرشوهرم رفتم اشپزخونه دیدم که بنده خدا همه کارارو کرده فقط سالاد مونده که خودم دست به کار شدمو درست کنم مادرشوهرم نمیداشت ولی گفتم خودم دوس دارم کمک کنم و اینا همسریم پیش باباش بود گپ میزدن...خلاصه سالاد تموم شدو منم رفتم پیش پدرشوهرم و ابنا نشستم و بگو بخند ته مهمونا رسیدنو و اینا بعد خوش امدگویی گپ زدن من با دختر خاله های همسری موقع شام شد با خواهر شوهرم میزو چیدیمو عشقم کنار دستشو خالی کرد که من بشینم و کلی تشکر کرد بابت کمک🙂خلاصه که بعدش نذاشتن دست به سیاه و سفید بزنم هودشون طرفارو شستن و شیرینی و چای اوردن به منکه خیلی خوش گذشت🦋🦋🦋

چالش# هجدهم:

🙂🙂🙂عروسی دختر داییم بودو این اولین عروسی بود که قرار بود با عشقم بریم🙃خیلی ذوق داشتم چون دوران عقد بودیم و یجورایی خیلی از فامیلا بعد عقد اولین بار بود مارو باهم میدین🦋خلاثه بعد یک ماه دنبال لباس گشتن بلاخره تونستم یه لباس خوشگل پیدا کنم ارایشگرمم که معلوم بود برا من لباس خریدنی برا عشقمم خریدیم که مث همیشه بهش خیلی میوووومددد😍😍اوووخ چقد واسش ضعف کردم...خلاصه روز عروسی اومدو بعد یه دوش آقایی منو رسوند ارایشگاهو خودش رف به کاراش برسه وای که چقد ذوق داشتم عاشق مهمونیمممم کلا🤩🤩🤩خلاصه بعد میکاپ پاشدم دیدم خدای ملوس شدمو رفتم لباسمو پوشیدمو زنگ زدم اقاییو اومد دنبالم وقتی رفتم پایین دیدم همینجور داره مات نگام میکنه رفتم جلو بغلش کردمو گفتم دوس داری تو بغلش فشارمو دادو گف خیلی...خلاصه که راه افتادیم تو راه دستام تو دستاش بودو هی قربون صدقم میرف دیدم میره سمت تالار گفتم کجا میری گف برامون وقت اتلیه گرفتم اینقد خوشگل کردی حیف که ثبتش نکنیم منم از ذوق که چقد بفکره یه جیغ زدمو پریدم لپشو ماچیدم🙃🙃🙃خلاصه رفتیم اتلیه کلی ژست عاشقانه رمانتیک اومدیم کلی وسط عکسا منو بوسیدو😂😂😂خلاصه بلاخره رفتیم عروسی اولش جدا بودیم من ررفتم تو خانوما اقاییم رفت اونور چون تازه عقد کرده بودیم همه تبریک میگفتن سراغشو میگرفتن بعد از کلی رقص و هلهله با دخترا بلاخره اخر مراسم شد تو حیاطم مراسم بود منم خوشحال که بلاخره میتونم برم پیش همسری تا رفتیم تو حیاط همه دوتا دوتا شدن منو عشقمم پیش هم رفتیم و همه دو به دو رقصیدیمو کلی این رقص خوشگل بهم چسبید و خداروشکر کردم بابت داشتن این عشق قشنگ🦋🦋🦋

چالش# شانزدهم

🙃🙃🙃همسری زنگ زد گف قراره شب مامانش اینا بیان خونه ما تو دلم گفتم به به کارم دراومد با یه خوش اومدن سریع گوشیو قطع کردم😂😂سریع رفتم ببینم چیکار کنم و اینا همه چیم هنوز خیلی نو بودو این اولین مهمونمون بود همه چیو باید از کاور درمیاوردم😂😂😂خلاصه که رفتم ظرفارو دراوردمو و شروع کردم اول درست کردن سالادا و دسر و کیک😋😋😋بعدشم غذاهارو درست کردمو خونه رو جمع کردم یکم استراحت کردم و دوش گرفتم غروبم وقتی شوهری اومد گف کاش وایمیستادی تا یکم از کارو باهم کنیم منم گفتم خوب استراحت کن که پذیرایی به عهده خودته😆😆😆خلاصه مهمونا اومدنو و از همه چیز تعریف کردن از دست پختمو و سلیقم و خدایی خیلیم کمک دادن😁شوهریم که همش پیشم بود که زیاد کار نکنم من عاشق این همکاریشششش بودم 😍وقتی مهمونا رفتن خودش همه ظرفارو پاک کردو تو ماشین ظرفشویی چید و جمع کرد منم که استراحت کردم و شب خیلی خوبی بود برا دوتامون🦋🦋🦋🦋

چالش# پانزدهم

🙃🙃🙃امروز تولد بهترین مرد دنیاست امروز تولد عشق منه🤩وای که چقد کار دارم خداروشکر تا غروب سرکاره و من وقت کافی دارم تا تدارک ببینم چون اولین تولدش بود دوست داشتم خیلی مفصل باشه بخاطر همین هم خونواده شوهرم هم خونواده خودم دعوت بودن😁صب که داشت میرف گفتم اون کت و شلوار سورمه ایت رو بپوش 😬 خلاصه که با یه وضع راهش انداختم رف😆بعدشس با هماهنگی خواهرام اومدن اخه دست تنها نمیشد چون خودمم قرار بود اماده شم...دسرارو که خودم درست کردمو و کنار گذاشتم از چند روز قبلم کیکو سفارش داده بودم غذام قرار بود از بیرون سفارش بدم خب فقط دیزاین خونه مونده بود که طرحشو دادم دست خواهرمو خودم رفتم اماده شم😍وای که چقد ذوق داشتم ...چقد دوس داشتم همه چیز خوب باشه تا همه خوبیاشو یکم جبران کنم😌لباسم قرمز بود خیلی بهم میومد موهامو پیچیدمو یه ارایش غلیظ کردمو رفتم به بقیه کارا برسم خواهرام خیلی تعریف کردنو و اینا...خب رفتم یه بار دیگه کادومو ببینم 😀یکی از قشنگترین ساعتایی بود که دوست داشتم تو دستای مردونه عشقم ببینم 🦋خونه اماده بود کیک رسیده بود مهمونا داشتن کم کم میومدن فقط مونده بود عشق قشنگم بیاد 💙همه رو یه گوشه جمع کرده بود اولش کسیو نبینه زنگو که زد عادت داشت خودم درو براش باز کنم🙂همه ساکت شدن تا من برم درو باز کنم با اون لباس و ارایش مطمینن میفهمید یه خبریه😬رفتم درو باز کردم تا منو دید یکم جا خورد اومد تو رفتم جلو محکم بغلش کردمو گفتم بهترین مرد دنیا بهترین تکیه گاه من تولدت مبارک💖تازه به خودش اومد فهمید بابا امروز تولدشه 🤣کلی تشکر کرد فک کرد به همینجا ختم میشه دستشو گرفتم دوتایی اومدیم تو جمع یهو همه جیغ زدنو و تولدت مبارک خوندن 🥳🥳🥳🥳عشقم ففقط میخندید خنده از ته دل من چقد خوشحال بودم که خوشحال بود خلاصه که بعدش کلی مراسم شامو و کیک بریدن داشتیم و در اخر کادوی من که خودم انداختم تو دستای عشقم و خیلی ازم تشکر کرد و من فقط ازش خواستم برای همیشه برام بمونه💝

چالش# چهاردهم

🤩🤩🤩وای که من عاشق مسافرتم همسری کیش کار داشت ینی یه سفر کاری بود که قرار شده بود منم باهاش برم این اولین مسافرتمون میشدو من کلی ذوق داشتم😍😍😍کلی لباس خوشگل موشگل جمع کردم تو چمدونو به زور درشو بستم واسه تک تک روزام برنامه داشتم🙃فردا صبش همسری اومد دنبالمون با کلی خنده و شادی رفتیم فرودگاه خداروشکر ترسی از هواپیمام نداشتم و بعد چتد ساعت تو هتل خوشگلی بودیم که پنجره اتاقش رو به دریا بودو من خیلی کیف میکردم 😁نرسیده مجبورش کردم بریم لب ساحل و کلی اب بازی کنیم 😍روزای دیگم صبحا همسری به کاراش میرسید عصر که میشد میرفتیم خرید و شهربازی شبام میرفتیم برنامه های که تو کشتی تفریحیا بود وای که کنار عشقم چقد خوش گذشت و اون سفر کلی مزه داد بهم😍😍😍

چالش# سیزدهم

🤩🤩🤩وای که چقد ذوق این روزارو داشتم هر چقد که نزدیکتر میشدیم من شوقم بیشتر میشد😍😍خداروشکر همه کارا از قبل به کمک همسر جان انجام شده بودو هیچ کاری نمونده بود ...شبش که همه دخترای فامیل خونه ما بودن و بزن و برقص بود 😁من سعی کردم که زودتر بخوابم که صب سرحال باشمممم حتی شبم خواب عروسی رو دیدم😂😂😂صب با زنگ گوشیم پاشدم دیدم بله آقا میگه من پایینمو زود اماده شو بیا سریع اماده شدم رفتم پایین که بریم ارایشگاه وای که ذوق از چشمای دوتامون میریخت🥰🥰🥰منو رسوند ارایشگاه رو خودشم رف دنبال کاراش..ارایشگرم کلی ازم تعریف کرد که وای چه ارامشی داری و خوبه که اینقد ریلکسی 🥰بعد از اینکه کارش تموم شد از دیدن خودم ذوق مرگ شدم وای که چقد ملوس و ناز شده بودم ارایشگرمم که کلی ازم تعریف کرد 🙃نزدیکای ظهر بود که عشقم زنگ زد بیاد دنبالم که بریم آتلیه منم گفتم اماده اس که بیاد وقتی رفتم پایین تا منو دید بغلم کردو پیشونیمو بوسیدو گف چه عروس خوشگلی دارم من چقد ناز شدی عزیزم منم مخکمتر بعلش کردمو رفتیم سوار ماشین شدیم تو راه کلی سر به سرم گذاشتو شیطونی کرد تا رسیدیم آتلیه اونجا دیگه مجالی به عکاس نمیدادیم اینقد که خودمون ژست عاشقانه داشتیم عکاس هر لحظمونو ثبت میکرد چقد ازمون تعریف کردو گف که عشقمون زیباست و پایدار باشه🥰بعدشم که رفتیم تو باغ دوس داشتم عروسیم تو باغ باشه که عشقمم همه چی رو همونجور که مت دوس داشتم حاضر کرده بود وارد باغ که شدم مامانم و مادر شوهرم برامون اسپند دود میکردنو بثیه بزن و برقص داشتن عشقمم همش دم گوشم مث مثل الماس میدرخشی اینجا😍😌منم در گوشش گفتم وای که چقد حس قشنگیه عروس مردی مث تو بودن🦋رقصمونم که از قبل طراحی کرده بودیم و کلی کیف کردیم وای که همه چی دقیقا مثل رویاهام بود بعد بریدن کیک هم که مراسم اتیش بازی بود اخر شب که بیشتر از همه به خودم خوش گذشت💙💙💙

چالش# دوازدهم

😍😍😍خداروشکر چون تازه عروسی کرده بودیم دیگه امسال خوته تکونی نداشتم و تمام برنامه ام برای یه تعطیلات عید عاشقانه و دوتایی بود😉😉😉از چند روز قبلش سبزه رو خودم گذاشته بودم سبز بشه و شیرینیای عیدم خودم اماده کردم خیلی خوب شده بود سمنوام خودم پختم که همسری که تمام این مراحل رو میدید کلی قربون صدقم میرف که چقد با سلیقه ام و کدبانو🙃چون تحویل سال صب بود از شبش من هفت سینمو چیدمو یکیم بادکنک ارایی کردم که ذوقمون زیاد شه😍کیکم پختم ...صب تا اقایی پاشه من رفتم دکش گرفتم لباس خوشگلامو پوشیدمو رفتم بقیه کارارو کنم که دیدم یهو یکی از پشت بغلم کرد بله اقایی بیدار شده بود وقتی که دید همه چی حاصره گف کاش منم بیدار میکردی کمکت کنم منم تشکر کردمو اینا...رفت دوش گرفت و اومد تا بیاد من نشستم یکم قران خوندم اومد منو تو همون حالت تو بغلش نشوندو دوتایی یکم قران خوندیم که یهو توپ ترکیدو همو بوسیدیمو من چقد این عیدو دوست داشتم که تو بغل عشقم تحویل شده بود🤩🥳🥳سراغ عیدی دادن شد که دیدم بله آقایی ترکونده و دوتا بلیت گرفته برا مشهد که اولین عیدمونو اونجا باشیم وای که من مردم واسه این سفر زیارتی دوتایی بعدشم که من عیدیمو دادمو بعد ناهار رفتیم اول خونه مامان اینا عشقم برا عرص ابریک بعدن خونه مامان اینا من که اونجام خیلی خوش گذشت💙

چالش# یازدهم

😍😍😍بعد بله برون قرار بود که برای عقدمون جشن داشته باشیم البته چون من خیلی اصرار داشتم صیغه عقدمون رو تو یه امامزاده که خیلی دوسش داشتم خونده بودن و فقط مونده بود عقد محصری که قرار بود تو همون جشن یه عاقد بیارن و اینا.....وای که اون روزش من رو ابرا بودم 😍😍😍اینقد که نقشه داشتم واسش کلی که خریدای عقدمون طول کشیده بود چون جشنمون تقریبا بزرگ بودو همه دعوت بودن 😊اقا داماد واسم سنگ تموم گذاشته بود خلاصه که صبحش عشقم خودش اومد دنبالمو بردم ارایشگاه وای که چقد حسمون قشنگ بود همش تو راه میخندوندم و میبوسیدمو و کلا استرسم ریخته بود ...رسیدیم منو پیاده کرد خودش رف سراغ کاراش خداروشکر به ارایشگرم اعتماد داشتم و اصلا ترسی نداشتم راحت زیر دستش خوابیدمو گذاشتم تا نقاشیم کنه🤩وقتی بلند شدم خودم ذوق زده شدم از اونی که فکرشو میکردم بهتر شده بودم😍ارایشگرمم کلی تعریف کرد که جه خوشگل شدی و اینا خلاصه کمک کردن لباسمو پوشیدم تا عشقم اومد دنبالم وقتی منو دید بغلم کرد و چرخوندم منم که اب شدم ارایشگر و اونایی که اونجا بودن کل میکشیدن...خلاصه که رفتیم تو سالن وای که چه حس قشنگی بود وقتی دستاشو گرفته بودم وقتی میدونستم که ما دیگه مال همیم...🤩رفتیم سر سفره عقد اول وای که اولش استرس داشتم عاقد که داشت میخوند خطبه و منم قران تو دستم بود داشتم میخوندم که دیدم عشقم دستمو گرفتو یه لبخند زد بهم فهمیدم بار سومه و باید بله بگم تو چشماش که نگاه کردمو برق چشماشو از عشق دیدم با یه حس ارامشی بله گفتم و حس کردم خوشبخت ترین دختر روی زمینم💙💙💙بعدشم که مراسم کیک بریدن و رقص و پایکوبی بود که خیلی خیلی بهمون خوش گدشت مخصوصا رقص دونفرمون پر از عشق بود برام💖

چالش# دهم

🙃🙃🙃بعد از کلی تلاش و وقت گذاشتنم برای خرید تک تک وسایل جهیزیه ام بلاخره وقتش شد که بچینمش تو خونه خوشگلمممم😍😍😍😍دوست داشتم خودمو آقایی دوتایی خونه رو بچینم بخاطر همین روز قبلش با آقایی هماهنگ کردم که مرخصی بگیره بیاد دنبالم با هم بریم 🙂شب از ذوقش خوابم نمیبرد 😁صب زود پاشدم وسایل گرد گیریو و لباس کارمو که یه سرهمی خوشگل بود اماده کردم که موقع کارم واسش چیتان باشم😏😏😏بهم پیام داد که عشقم من پایینمو مواطب باش بقیه رو بدخواب نکنی اروم بیا پایین😆منم پاورچین پاورچین رفتم پایین تا منو دید بغلم کردو در ماشینو برام باز کرد سوار شدم تا وقتی برسیم گفتیمو و خندیدیم🥰همینکه رسیدیم از خوشحالی پریدم پایین خونه چون ویلایی بود وسایلارو تو حیاط گذاشته بودیم سریع پریدم تو حیاط و دویدم سراغ تاب کع یکم اولش تاب سواری کنم اقاییم که به کارام میخندید اومدو هولم داد منم با صدای بلند میخندیدم و همش میگف با کارای تو ما امروز هیچکار نمیرسیم کنیم منم یاد افتادم وای باید زودتر خونه رو تموم کنیم😂رفتیم تو خونه من رفتم لباس کار خوشگل گل گلیمو پوشیدمو روسریمو از پشت بستم و اومدم بیرون منو دید گف وای چه خوشگل شدی با اینا منو چرخوندو گداشت پایین بلاخره شروع کردیم به شستن و پاک کردن وای که خداروشکر عشقم خیلی مهربون و با ملاحظه اس نذاشت زیاد کار کنم مخصوصا کارای سخت بیشتر دستور میدادم😂قرار بود از اتاق خواب شروع کنیم چقد احساس دوتامون قشنگ بود وقتی داشتیم اتاق خواب طلایی صورتیمونو میچیدیم😍چقد با شیطنت همرا بود🥰اتاق خواب که تموم شد اقایی ناهار سفارش داد و با شوخی و خنده خوردیمو به بقیه کارا رسیدیم وقتی داشتیم کاناپه جلوی تلویزیون رو میذاشتیم دوتایی میگفتیم قرار چه لحظه ها و فیلمای قشنگی دوتایی لم بدیم رو این کاناپه و ببینیم😍خلاصه که هر چیو که میذاشتیم سرجاش میگفتیم قراره در اینده رو این چیکارا کنیمو اینا خلاصه که کلی کیف داد و بهم خوش گذشت و اصلا احساس خستگی نکردم 💙💙💙

چالش.1هفتگی.شکم.پهلو#  

واقعا عالی توی یک هفته تاثیر خودشو میزاره💪

دوستانی که میخوان توی چالش باشن. بعد از انجام حتما توی گزارشی که به سرگروهاتون میدید ذکر بشه🚫

اگر متوجه نشدید این ورزش چطوری هستش  توی گوگل  دبل توئیست رو   سرچ کنید فیلمش هست براتون باز میشه.

به این صورت هست ک در حالت نشسته دست ها مقابل سینه روی هم باشه و  پاها کمی به سمت بالا و با حرکت بالا تنه به چپ و راست انجام میشه

داغ ترین های تاپیک های امروز