راه،بی،نهایت بر بُخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"خونِ انگشتم بر آجر حَک کنم؛ ما بیشتر...!حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت دیگر به کوه وتیشه و مجنون نیاز نیست!عشــاق قانعند بــه میـخ و پریـزها...حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت گُل از سَر وا بکن! دِه را پریشان می کند بویَتو بــــه سمتِ تــو می آیند باد و بادبادک ها...حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت تو را هر قدر عطرِ یاس و ابریشم بغل کردهمرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده!زمستان می رسد گلدانِ خالی حسرتش این است؛چرا شاخه گلِ مهمان خود را کم بغل کرده؟حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت سلام عزیزم؛صبحت به خیر و شادی...🌿🌹🌿من کَز شکوهِ روسریات کم نمیکنممن، این مَنِ غُبار، چرا میتکانیام؟بگذار رویِ دوش تو باشد یکی دو روز؛این سَر؛ که سرشکستۀ نامهربانیام...حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت مثلِ آن چایی که می چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم... با دل هایِ تنها بیشتر...حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیستدر لیـقه یِ موهات دواتـی شده باشد...!حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت مورَم، سیاوشانه به آتش نکش مَرا!یک ذره آفتاب و کمی ذرهبین بس است...حامدعسگری# برو به پست
راه،بی،نهایت توي قرآن خوانده ام... يعقوب يادم داده است؛دلبرت وقتي کنارت نيست؛ کوري بهتر است!حامدعسگری# برو به پست