2777
2789
عنوان

وابستگی....

| مشاهده متن کامل بحث + 377 بازدید | 33 پست
اگه شما واقعا روانپزشکید اسمتون رو بگید تا چک کنم بعد برای بقیه چیزی تجویز کنید

نه من معماری خانواده ام خانواده ام روانپزشک هستن 

قرصی که گفتم فلوکسیتین رو بزنید گوگل نوع درمانشو میاره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بله لطفا بگین 

سه سال پیش با یه اقایی نامزد شدم،خیلی منو اذیت کرد بشدت 

کتکم میزد،زندانیم میکرد ،هرروز خیانت ،سنی نداشتم مریض شدم 

یه شب بیرون بودیم با دوستامون بعد گفت یکی از دوستام از تهران اومده دعوتش کردم اونم میادش 

خداوکیلی من زیباییم زبان زد بود 

بعد این اقا اومدش انقدر ادم شریف مودب و اصیلی بود کلا فکر منو درگیر کرد 

نامزدم جلو همه تحقیرم میکرد اذیتم میکرد چندباری از من حمایت کرد اون اقا،بشدت بهم احترام میذاشت 

تموم کمبودایی که داشتم با توجه و محبتی که اون اقا به من داشت اروم میشد 

چنبار دیگه به همین منوال با ما اومدش بیرون میگفت با من بهش خوش میگذره و اگه ما بیرون بودیم فورا میومد 

چنتا کنفرانس دانشگاهی نامزدم بهش گفت کمکم کنه باهام تماس گرفت از اونجا دیگه شماره ی همو داشتیم 

یبار بحثو کشوند سمت ازدواج منم پرسیدم چرا ازدواج نمیکنید 

نگام کرد گفت هر وقت یکی شبیه تورو پیدا کنم 

انقدر با شخصیت و با حیا بود که نامزدمم به این رفتارش واکنش نشون نمیداد 

کم کم من از دست نامزدم بیمار شدم هر روز خیانت میکرد و من با اون اقا درد و دل میکردم 

بالاخره با خانوادم مطرح کردم و جدا شدم 

یمدت طولانی گذشت این اقا رابطشو با من کم کرد 

من حس کردم بهش علاقه دارم واقعا همه چیش ایده ال من بود 

بهش ابراز علاقه کردم اونم گفت که خانم فلانی اگه زمان و مکان دیگه ای بود میشد ولی اینجوری انگار من به دوستم خیانتم کردم و نمیشه متاسفم 

بهش حق دادم ازش فاصله گرفتم 

چند روز بعد خوش مدام بهم پیام میداد نگران حالم بود 

بعد باز نامزد سابقم برگشت منو تهدید کرد به این اقا گفتم که رابطمون تا چه حد بوده و ازم وفاصله گرفت 

یکسال گذشت باز نامزد سابقم گفت یا برمیگردی یا عکساتو پخش میکنم تا دیگه نتونی ازدواج کنی 

پزشک بود و از یه خانواده ی مشهور شهر ،خانوادش از مسئولین استان بودن میدونستم الکی میگه کاری نمیکنه گفتم بیا ببینمت 

رفتم عکسامو پاک کنم 

بعد اون اقا فهمید 

زنگ زد داد زد که خوششششش گذشت 

با فلانی رفتین بیرونننننن 

گفتم والا بقران رفتم عکسامو پاک کنم 

گفت الکی نگو خودت خواستی 

من بخاطر تو رابطمو باهاش قطع کردم 

بلاکش کن مگه بچه ای 

کلی باهام حرف زد گفت من تو جمعی دختر باشه نمیرم از تو هم همین توقع رو دارم 

بعد از این تماسش چنبار دیگه زنگ زد ولی ن به اون صورت که مثلا ما باهم باشیم 

یه شب بهش گفتم چرا فاصله میگیری 

اخه من دوساله جدا شدم توام که میگی ارتباطتو قطع کردی 

مشکلش چیه 

گفت من برات جونمم میدم ولی این فاصله لازمه 

دیگه من اصلاااا سمتش نرفتم 

روز تولدم یکماه پیش پبام داد تبریک گفت تشکر کردم دیگه نتا قطع شد ازش بی خبرم 

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز