مامانا پدرشوهرم داره برا پسراش خونه میسازه سه تا جاریم قراره سال دیگه بریم باهم زندگی کنیم جاری بزرگه کلا خنثاس با کسی کاری نداره ولی جاری کوچیکه از سن از من بزرگتره ولی من جاری وسطم خیلی به من کار داره مثلا بریم یه مهمونی باهم اگه لباس منو دخترم نو باشه سر وضعمون مرتب باشه شروع میکنه تیکه پروندن و دم از ولخرجی زدن و حتی دخترشو دعوا میکنه و سر سفره نمیاد و اوقات تلخی ...اگه من چیزی بخرم دیکه روزگار شوهرشو سیاه میکنه اونم میاد غر میزنه به مادرشوهرم که اونم بیاد به من بگه مادرشوهرمم میاد میگه کاری میخوای انجام بدی طلا میخری یا وسیله نزار این ببینه اعصاب سوهرشو بهم میریزه مگه میشع؟؟اکه هم چیزی نخرم میره میکه بی سلیقه س و به خودش نمیرسه فوق العاده دو روه یعنی پیش من میاد میگه مادرشوهر اینجور گفت میره پشت سر من میکه عروسی اینجور گفت وضعیت مالی هم در حد همیم برابریم..میدونم برم اونجا دیکه شبو روز به بهانه دخترش اونجاس چون دختذامون همسنن یا میخواد رابطه رو نزدیک کنه مشناسمش بارها از اعتمادم سو استفاده کرده ..اینم بگم مادرشوهرم کاری بهم نداره چون قبلا هم تو یه کوچه زندگی میکردیم اینجور نیست که مدام زنگ بزنه بکه بیا اینجا یا دخالت کنه کاری نداره آدم خوبیه فقط این جاریه شده فتنه یه جوریه از در میاد تو میمونی چه حرفی بزنی که این ازش ایراد نگیره
شوهرمم میگه چرا مستاجر باشیم بابام که بهمون یه طبقه خونه میده دوتا برادر دیگمم میرن اونجا من بخاطر یه زن بد ذات بمونم میتاجری تو سعی کن نادیدش بگیری شما چ نظری دارین؟از تجربیات زندگی تو یه سلختمون هم بگین برام