2777
2789
عنوان

جاری حسود

7798 بازدید | 17 پست

مامانا پدرشوهرم داره برا پسراش خونه می‌سازه سه تا جاریم قراره سال دیگه بریم باهم زندگی کنیم جاری بزرگه کلا خنثاس با کسی کاری نداره ولی جاری کوچیکه از سن از من بزرگتره ولی من جاری وسطم خیلی به من کار داره مثلا بریم یه مهمونی باهم اگه لباس منو دخترم نو باشه سر وضعمون مرتب باشه شروع میکنه تیکه پروندن و دم از ولخرجی زدن و حتی دخترشو دعوا میکنه و سر سفره نمیاد و اوقات تلخی ...اگه من چیزی بخرم دیکه روزگار شوهرشو سیاه میکنه اونم میاد غر میزنه به مادرشوهرم که اونم بیاد به من بگه مادرشوهرمم میاد میگه کاری میخوای انجام بدی طلا میخری یا وسیله نزار این ببینه اعصاب سوهرشو بهم میریزه مگه میشع؟؟اکه هم چیزی نخرم میره میکه بی سلیقه س و به خودش نمیرسه فوق العاده دو روه یعنی پیش من میاد میگه مادرشوهر اینجور گفت میره پشت سر من میکه عروسی اینجور گفت وضعیت مالی هم در حد همیم برابریم..میدونم برم اونجا دیکه شبو روز به بهانه دخترش اونجاس چون دختذامون همسنن یا میخواد رابطه رو نزدیک کنه مشناسمش بارها از اعتمادم سو استفاده کرده ..اینم بگم مادرشوهرم کاری بهم نداره چون قبلا هم تو یه کوچه زندگی میکردیم اینجور نیست که مدام زنگ بزنه بکه بیا اینجا یا دخالت کنه کاری نداره آدم خوبیه فقط این جاریه شده فتنه یه جوریه از در میاد تو میمونی چه حرفی بزنی که این ازش ایراد نگیره

شوهرمم میگه چرا مستاجر باشیم بابام که بهمون یه طبقه خونه میده دوتا برادر دیگمم میرن اونجا من بخاطر یه زن بد ذات بمونم میتاجری تو سعی کن نادیدش بگیری شما چ نظری دارین؟از تجربیات زندگی تو یه سلختمون هم بگین برام

خدایا شکرت که از مستاجری به صاحب خونه تبدیل شدم شکرت که از منتظر اتوبوس موندن رسیدم به لذت رانندگی با ماشین خودم شکرت به خاطر شنیدن این جملات(مااااااماااااان کجایی؟خانوم کجایی؟سلام دخترم ...اجی خوبی )اینا همه عزیزانمن خدایا نگه دارشون باش خدایا شکرت به خاطر محبتی که از همه اطرافیانم میگیرم شده حتی با یه سلام و یه لبخند من از کنار وانت میوه فروش رد میشم و میبینم یه خانم یه پلاستیک میوه دستشه و فروشنده کارت میکشه از ته دل میگم خدای روزی دهنده شکرت بخاطر خریده یه بنده و رسیدن روزی بنده دیگت من از دیدن پاجوش گلام از ته دل میگم خدایا شکرت من لحظه پختن غذا چرخیدن کلید در و اومدن همسرم لحظه اتو کشیدن مقعنه دخترم میگم خدایا شکرت (دیار مامان به جمع سه نفر منو بابا و اجی خوش اومدی پسرکم)

تجربه ندارم .

ولی یه حرف بگه ۱۰ تا میزارم جلوش‌ .  

یعنی یه جوری پیشش میگم که بسوره دیگه جرات نکنه حرف بگه 

شفامو میخوام دعا کنید .اگه رفتید زیارتگاه  دعا کنید .  اگه خواستید زیارت عاشورا و دعای توسل یا حتی سوره حمد بخونید اسمم سمیرا . 

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

قطعا باهاش در حد سلام همکلام میشم

رفت و امد به خونه که اصلا

انگار غریبه اس

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت                                                 که از دوری برآید از دلم آهی ،بسوزد هفت دریا را
اووو یکم خلاصش کن بگو

هی خواهر تازه خلاصه کردم

فقط تصور کن یه روز رفته بودیم عروسی اون لباس خواهرسو پوشیده بود ولی من لباس نو خریدم تا آخر مراسم با من حرف نزد آخرشم گفت فکرم مشغول بوده ندیدمت

خدایا شکرت که از مستاجری به صاحب خونه تبدیل شدم شکرت که از منتظر اتوبوس موندن رسیدم به لذت رانندگی با ماشین خودم شکرت به خاطر شنیدن این جملات(مااااااماااااان کجایی؟خانوم کجایی؟سلام دخترم ...اجی خوبی )اینا همه عزیزانمن خدایا نگه دارشون باش خدایا شکرت به خاطر محبتی که از همه اطرافیانم میگیرم شده حتی با یه سلام و یه لبخند من از کنار وانت میوه فروش رد میشم و میبینم یه خانم یه پلاستیک میوه دستشه و فروشنده کارت میکشه از ته دل میگم خدای روزی دهنده شکرت بخاطر خریده یه بنده و رسیدن روزی بنده دیگت من از دیدن پاجوش گلام از ته دل میگم خدایا شکرت من لحظه پختن غذا چرخیدن کلید در و اومدن همسرم لحظه اتو کشیدن مقعنه دخترم میگم خدایا شکرت (دیار مامان به جمع سه نفر منو بابا و اجی خوش اومدی پسرکم)

شوهرت درست گفته مستاجری ارزش نداره فقط نبینش به زندگیت بچسب به شوهرت خداروشکر پدرشوهر خوبی داری هواتونو داره مادرشوهرت هم که میگی خانوم خوبیه خداروشکر کن این حرفای خاله زنکی هم ول کن مادرشوهرت راست گفته اون به قول خودت حسود جلو چشم اون طلا و لباس جدید استفاده نکن چه ایرادی داره پیش خودت بگو بخاطر خدا اینکارو میکنم که اونم نره بیوفته به جون شوهر بیچارش

تاخدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز...😇😇😇

من بودم میرفتم ولی اصلابهش رونمیدادم وسرسنگین رفتارمیکردم ازهمون اول ک زیادروش بازنشه ونخوادهرروزبیادخونم ...اصلاهم ازخانواده شوهرت یافامیلاش پیشش بدگویی نکن وکلاوقتی میبینیش درحدسلام واحوالپرسی حرف بزن وسرتوتوگوشی کن 

خیلی جاهابدردخیلیاخوردیم٬ولی حیف بیشتردرداروازهمون خیلیاخوردیم  

مگر اینکه بتونی نادیده بگیریش و حرص الکی نخوری اگه ادم عصبی و حرص خور هستی اصلا نرو مستاجر بودن خیلی بهتره تا پیش جاری باشی البته جاری مثل جاری شما چون هر جاری بد نیست. عمه من بنده خدا دقیقا دگیر همین موضوع شد سالها با جاریش دعوا داشت جاریشم دیونه بود موقعی که عمم خونه نبود یواشکی میومد رو یخچالشون رو میزشونو بقیه وسایل خط مینداخت فکر کن از روی کلید عمم زده بود عمه من بنده خدا داغون شد خیلی ادم حرصی بود همشم به شوهرش میگفت جدا بشیم بریم از اینجا ولی قبول نمیکرد تا اینکه یروز فهمید غده تو گلوش درومده دکتر گفت این غده از استرس و مشکلات عصبی هست با همون غده هم تو‌ سن ۴۵ سالگی فوت کرد 

زندگی زیباست ...
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز