سلام دوستای عزیزم
من گیر کردم بین دو راهی طلاق و زندگی
نقطه شروع مشکلات من بدبینی و اختلافی که بود بین همسرم و خانوادم شروع شد و نتونستم کنترلش کنم
همسرم خیلی کارها در حقم کرد که حقم نبود دلیل خیلی هاش بدبینی بود نسبت به خانوادم انگار میخواست سر من تلافی کنه کلا زندگی از کنترلمون خارج شده سر این رفتارها ،انگار مسابقه طناب کشیه این میکشه اون میکشه ،این وسط منم خسته شدم میخوام جدا بشم ولی گاهی فک میکنم شاید بشه درستش کرد شوهرمم خسته شده میگه با این شرایط نمیتونیم دیگه من دیگه وارد جزئیات نشدم چون خیلی طولانیه،شما بودین چکار میکردین؟؟؟اینم بگم مشاوره با روانشناس رو شروع کردم