نگا من با کسی بودم که بی نهایت عاشقم بود ینی یه دییونه به تمام معنا ارتش بود ولی تنها مشکل ما خانواده هامون بود خانواده اون منو قبول نداشت خانواده من هونو قبول نداشتن چیکار کردم تموم کردم چون دوروز همر من اررش اعصاب خوردگی نداره حالا مادر شوهر ها خودشون انتخاب میکن انقدر گیر میدن ببین پسره بیاره چیکار میکنن پس نشستم پای درسم سال اخری بودم با وجود افسردگی چون وابستگیم شدید بود درس خوندم مجازی پاکیدم رسیدن به هدفم پزشکی تهران قبول شدم رفتم اونجا هر روز به هدفام نزدیک تر میشم انقدر ارادم خوبه هر چی میخام میرسم زندگیتو بساز پسر ارزش ایندتو نداره