سلام بچه ها یکی از دوستام خواسته که مشکلشو اینجا بذارم لطفا کمکش کنید و همه نظر بدید چون همشونو بهش میگم!چند سال با یه پسر از راه دور دوست بودن و بعدش کات کردن و بعدش باز مثل دوستای معمولی برگشتن پیش هم(درحالی که عاشق هم بودن و نمیگفتن)یه خواستگار خوب واسه دوستم اومد و اونم قبول کرد ولی بعدش دید که اینو پسره خیلی همو دوس دارن نمیتونن جدا شن🥺پسره زنگ زد به باباش وخواستگاری ولی به جز مسئله راه دور اختلاف عقیده هم بود یعنی اونا سنی بودن و خانواده دوست من شیعه! الان هنوز یادشه و میشه گفت نامزده ولی عقد و عروسیش یکیه و نزدیکه....هنوز با پسره بعضی شبا بهم پی ام میدن و گریه و زاری نه باهم در ارتباط باشن نه.چیکار کنه؟
من واقعا نمیدونم چی بهش بگم چون نمیتونم قضاوت کنم خیلی همدیگرو دوست داشتن و دارن ولی خواستگارش ازدواج سنتی محسوب میشه یعنی از قبل دوست نبودن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
به دوستت بگو عقلش رو کار بندازه و قید اون پسرک مجازی رو بزنه تا دیر نشده چون دو روز دیگه از اون پسرمجازیه به ظاهر عاشق، اگر تهدید و آبروریزی و خیانت و... درنیاد ، شوهر درنمیاد ازش . و اینکه اگر نامزدش رو دوس نداره ، عقد و عروسی رو عقب بندازه یا بهم بزنه تا روحیهاش اوکی نشده ازدواج نکنه چون زندگیش جهنم میشه .
در کل نه دوست پسرش مناسب ازدواجه ، نه خودش صلاحیت ازدواج داره . اون نامزدش رو هم بدبخت میکنه و دوتا خانواده رو اسیر بچه بازیاش میکنه
نه ولی همیشه تلفنی باهم حرف میزدن خیلی همو دوس داشتن
مطمئن باش اگر یک بار پسره رو از نزدیک ببینه ، جوری میخوره توی ذوقش و یکهویی کوه احساسش فرو میریزه که میشینه به خودش فحش میده واسه اون همه اشک و زاریهاش